{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پیش از این ها فکر می کردم خدا

پیش از این ها فکر می کردم خدا
خانه ای دارد میان ابرها

مثل قصر پادشاه قصه ها
خشتی از الماس و خشتی از طلا

پایه های برجش از عاج و بلور
بر سر تختی نشسته با غرور

ماه ، برق کوچکی از تاج او
هر ستاره پولکی از تاج او

اطلس پیراهن او آسمان
نقش روی دامن او کهکشان

رعد و برق شب ، طنین خنده اش
سیل و طوفان نعره ی توفنده اش

دکمه ی پیراهن او آفتاب
برق تیر و خنجر او ماهتاب

هیچ کس از جای او آگاه نیست
هیچکس را در حضورش راه نیست

پیش از این ها خاطرم دلگیر بود
از خدا در ذهنم این تصویر بود

آن خدا بی رحم بود و خشمگین
خانه اش در آسمان دور از زمین

بود ، اما در میان ما نبود
مهربان و ساده و زیبا نبود
دیدگاه ها (۱)

ماه من! دل به غم دادن و از یأس سخن ها گفتنکار آنهایی نیستکه ...

دانـی کـه دلدارم تـوئی دانم خریدارم توئی یـارم توئی یارم توئ...

امام صادق فرمودند: ❤ القلب حرم‌الله، فلاتسکن حرم الله غیرالل...

وقتی ب دفتر رئیس جمهوری زنگ بزنید ... بعنوان اعتراض ... ...

سناریو ساسونارو✨️『بــر روی بــرج یا در آسمان؟』🪐پارت دوازدهم:...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط