گفتم: نگرد ... نیست ...
گفتم: نگرد ... نیست ...
اینان که دیده ای، در کوچههای شهر
یا غول رهزن اند
یا گول برزن اند
تنها لباسشان همرنگ آدمی است!
خندید و گفت: آی ... از خویشتن ملول!
انسان حقیقتی است
او را نمیتوان، مانند عطر گل
در غنچه ها شناخت
او را نمیتوان، در کوچه باغ یافت
یا در خیال بافت...
باروی محکمی است
باید به دست خویش
یک عمر خشت خشت
برهم نهاد و ساخت ...
اینان که دیده ای، در کوچههای شهر
یا غول رهزن اند
یا گول برزن اند
تنها لباسشان همرنگ آدمی است!
خندید و گفت: آی ... از خویشتن ملول!
انسان حقیقتی است
او را نمیتوان، مانند عطر گل
در غنچه ها شناخت
او را نمیتوان، در کوچه باغ یافت
یا در خیال بافت...
باروی محکمی است
باید به دست خویش
یک عمر خشت خشت
برهم نهاد و ساخت ...
- ۲۹۳
- ۱۶ شهریور ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط