قسمت رمانم
قسمت 5رمانم
✖سوزی✖وارد کلاس شدیم یونا:می گم اوووم خودش بود مارک سوزی :اسمشو جلوی من نیار یونا :عصبی باشه سوزی:خوبه رفتم روی یه صندلی ته کلاس نشستم چند دقیقه بعد یه نارفیق وارد کلاس شد یونا :این خوشگله کیهه سوزی :کلا مردشور شانس من جیونه یونا :جیوننننن سوزی :اره جیون اومد سمتم جیون :اوه سلام سوزی منو یادته سوزی :آدم باید بدترین های زندگیش یادش باشه جیون:خوشگل تر شدی تیپت عوض شده و همین طور اخلاقت اوووم حاضر جواب شدی سوزی :به پای تو نمی رسم جیون:مارکمو ندیدی سوزی: (می خواد منو زجر بده هه ) تو ذهنش سوزی :----- ✖مارک✖سوزیو جیون داشتن باهم حرف می زدن صداشونو تغریبا کل کلاس می شنیدن سوزی :جیون شاید اوایل برام مهم بود مارکم مارکم گفتنات اما الان دیگه مارک برام یی ارزش ترین چیزه مارک ؛برام سخت بود چرا سوزی اینا رو گفت اخه چرا خوب تقصیر خودمه لعنت به من (ذهن) مارک رفتم کنار سوزی نشستم جیون :مارک اینجا نشین بیا پیش من -راحتم خودت تنها بشین جیون؛ اما مارک سوزی ::بشین پیشش من بلند می شم بلند شد دستشو گرفتم ضربان قلبم تند شد دست پاچه شدم صدای قلبمو می شنیدم سوزی نگاهی بهم انداخت نگاهی سردو بی حس اروم دستشو از دستم کشید بیرون قدم اولو برداشت -سوزی میشه پیشم بشینی سوزی:گذاشته ها گذشته نه من مثل قبلم نه تصویر خوبی ازت تو ذهنم دارم جی بی :نابودت کرد
✖سوزی✖وارد کلاس شدیم یونا:می گم اوووم خودش بود مارک سوزی :اسمشو جلوی من نیار یونا :عصبی باشه سوزی:خوبه رفتم روی یه صندلی ته کلاس نشستم چند دقیقه بعد یه نارفیق وارد کلاس شد یونا :این خوشگله کیهه سوزی :کلا مردشور شانس من جیونه یونا :جیوننننن سوزی :اره جیون اومد سمتم جیون :اوه سلام سوزی منو یادته سوزی :آدم باید بدترین های زندگیش یادش باشه جیون:خوشگل تر شدی تیپت عوض شده و همین طور اخلاقت اوووم حاضر جواب شدی سوزی :به پای تو نمی رسم جیون:مارکمو ندیدی سوزی: (می خواد منو زجر بده هه ) تو ذهنش سوزی :----- ✖مارک✖سوزیو جیون داشتن باهم حرف می زدن صداشونو تغریبا کل کلاس می شنیدن سوزی :جیون شاید اوایل برام مهم بود مارکم مارکم گفتنات اما الان دیگه مارک برام یی ارزش ترین چیزه مارک ؛برام سخت بود چرا سوزی اینا رو گفت اخه چرا خوب تقصیر خودمه لعنت به من (ذهن) مارک رفتم کنار سوزی نشستم جیون :مارک اینجا نشین بیا پیش من -راحتم خودت تنها بشین جیون؛ اما مارک سوزی ::بشین پیشش من بلند می شم بلند شد دستشو گرفتم ضربان قلبم تند شد دست پاچه شدم صدای قلبمو می شنیدم سوزی نگاهی بهم انداخت نگاهی سردو بی حس اروم دستشو از دستم کشید بیرون قدم اولو برداشت -سوزی میشه پیشم بشینی سوزی:گذاشته ها گذشته نه من مثل قبلم نه تصویر خوبی ازت تو ذهنم دارم جی بی :نابودت کرد
- ۲.۸k
- ۰۷ آذر ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط