{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

خیلی نمینویسم ....

خیلی نمینویسم ....
شاید دردش کمتر باشه ....
دیگه" ادم " وقتی اینو ببینه میفهمه
و
یکم تیر درداش به ما هم میخوره ...
نگاهت غمگین بود مرد ....
کاش میشد نگاهت رو هیچکی نمیدید ...
نگاهش سرد بود تو اوج گرما...
یه غمی تو چشای این مرد بساطی نمایان بود ...
این بساط، بیشتر بساط زخم و درد بود ....
تو چشاش دنبال التیام و مرحم میگشت با همین بساط پر از چیز میزش ،...
کاش میشد به جای چسب زخم ،
زخم و درد رو میفروختن ...
خیلی نخاستم بنویسم
ولی بساطش خیلی حرف داشت ...


#مهرانا

تیر ماه

پ.ن
گاهی وایسیم یه چیزی هم از این بساطی ها بخریم...
مارک دار نیستن
ولی....
دیدگاه ها (۱۳)

پاکت سیگارت کنار رختخوابت مونداون شب وقتی که تو نبودی فهمید...

تو گرمای اینجا من هوس یه چیز گرم کردمپ.نالبته زیر کولر هوا ...

جایش می ماند تا همیشه ... مانند تیرهایی ک هنوز درون آجرهای ...

http://dl.irmusic.in/files/mp3/Masoud_Bakhtiari-Taraneh_Gola...

رمان جدید پارت ۶ شوگا خیلی عصبانی بود برادرش گفته بود ۱۰۰ می...

سناریو باکودکو

نویسنده آوین | 그녀는 내 거야پارت⁵ | اتوبان سرد تریلی هر لحظه نزد...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط