آتیشی که از بارون شروع شد
آتیشی که از بارون شروع شد
ادامه ی پارت بیستم
یک صدای زنانه از تاریکی طبقه بالا شنیده شد:
؟؟؟: جونگکوک...
جونگکوک خشکش زد.
رنگ از صورتش پرید.
ا. ت: جونگکوک؟
صدا دوباره شنیده شد.
؟؟؟: پسرم...
جونگکوک با ناباوری به پلهها خیره شد.
مادرش...
که همه فکر میکردند ناپدید شده...
بالای پلهها ایستاده بود.
اما پشت سرش...
یک مرد ناشناس دستش را گرفته بود.
ادامه
ادامه ی پارت بیستم
یک صدای زنانه از تاریکی طبقه بالا شنیده شد:
؟؟؟: جونگکوک...
جونگکوک خشکش زد.
رنگ از صورتش پرید.
ا. ت: جونگکوک؟
صدا دوباره شنیده شد.
؟؟؟: پسرم...
جونگکوک با ناباوری به پلهها خیره شد.
مادرش...
که همه فکر میکردند ناپدید شده...
بالای پلهها ایستاده بود.
اما پشت سرش...
یک مرد ناشناس دستش را گرفته بود.
ادامه
- ۲۴۱
- ۳۰ تیر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط