{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

اسم فیک«وقتی نفرت و انتقام یکی میشود»

اسم فیک«وقتی نفرت و انتقام یکی میشود»
«4 پارت»
~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~
روی کاغذ فقط یک جمله نوشت بود...

«گرگ سیاه»

ا.ت خیلی تعجب کرده بود همیجور با بهت به کاغذ و عکس ها زل زده بود. با صدای گوشیش از فکر و خیالش دراومد رفت و گوشیو برداشت.جونهو بود.

جونهو:سلام عزیزم
ا.ت:سلام
جونهو:عزیزم اماده ای؟
ا.ت انقدر درگیره اون عکسا بود زمان از دستش در رفته بود
جونهو:عزیزم؟
ا.ت:بله، ها، اره اماده بیا، خدافظ
جونهو:باشه عزیزم دارم میام، خدافظ

سریع گوشیو قطع کردم رفتم سمت کمدم و یه لباس کراپ مجلسی با دکمه های طلایی و یک شلوار دمپا سفید کرم و کفش پاشنه بلند قهوایی پوشیدم و ارایش نکردم فقط روتین کم با فرموژه و بالم زدم. گوشیو و وسایلمو برداشتم.

از خونه اومدم بیرون دیدم جونهو با تیشرت سفید و شلوار کرم پوشیده بود و سرگرم گوشی بود.

رفتم نزدیک و سلام کردم.
ا.ت:سلام
جونهو:عه اومدی،عزیزم
سوار شو بریم که دیره
باشه ای گفتم و سوار ماشین شدم.

تو راه هیچ حرفی بینمون رد و بدل نشد تا وقتی رسیدیم فرودگاه. از ماشین پیاده شدم و جونهو به بادیگارداش گفت وسیله هامونو بیارن. حدود نیم منتظر بودیم. بعدش اسم مون گفت و ما رفتیم سوار شدیم.

راهمون حدود 10ساعت بود پس تصمیم گرفتم بخوابم همینجور که چشمام داشت گرم میشود گوشیم زنگ خورد که... ادامه دارد
~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~
اسلاید دوم کفش ا.ت و سوم لباسش
شرطا
like:15
Comment:3
repost:1
دیدگاه ها (۹)

سلام فرشتهام میخوام نیک نیمم رو عوض کنم بین اینا موندم و رفت...

اسم فیک«وقتی نفرت و انتقام یکی میشود»«5 پارت»~~~~~~~~~~~~~~~...

سلام بر جوجه های مامی🐣میخوام حرف بزنم درباره رمان هام و خبر ...

دخترک هام اینم ناشناسمکویر نکنیدناراحت میشم😭هرچی خواستید بگی...

رمان :تاوقتی که عاشقت شدم

پارت پایانی

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط