مافیای من
مافیای من
پارت ۳۱
(بچه ها این پارت اسمات هست اگه بدتون میاد نگاه نکنید و گذارش هم نکنید خواهشششششش)
محکم جیمین رو پرت میکنه رو تخت
یونگی: خودت خواستی بیب
جیمین: عه یونگی ببخشید غلط کردم
یونگی: ببخشید بیب دیگه راه نداره
یونگی دست میبره سمت کمر بندش درش میاره و باهاش دست های جیمین رو میبنده
جیمین: یو.. یونگی لطفا
یونگی: نوچ راه نداره کاری میکنم تا دوهفته نتونی راه بری ی
جیمین انقدر ترسیده بود که نمیدونس چیکار کنه میخواست فرار کنه ولی دستش به تاج تخت بسته بود
و نمیتونست کاری کنه
یونگی لباس جیمین رو در میاد و سرشو تو گردن جیمین فرو میکنه و روی جیمین مارک میزاشت و جیمین زیر لبی ناله میکرد یونگی دندوناش رو میزاره رو جای حساس گردن جیمین و همراه با گاز مک خیلی محکمی هم میکنه
(اتاق توریه که حتی جیغ هم بزنی ازش صدا هم بیرون نره)
یونگی آروم آروم میره سمت شلوار جیمین و شلوار و ش.ر.ت. جیمین رو در میاره و جیمین رو برعکس میکنه
یونگی: وووووو بیبی چه باسنی داری
یونگی دهنشو سمت باسنش میبره و باسنش رو گاز میگیر و جیمین هم ناله آرومی میکنه
جیمین: عاح
یونگی : آره ناله کن
یونگی انگشت هاشو حالت راه رفتنی تکون میده و نزدیک سوراخ باسن جیمین میبره
جیمین: نه نه یونگی نههههه
یونگی: هیششششش
یونگی بدون اینکه به حرف های جیمین گوش بده یکی از انگشت های کشیده و درازش رو فرو میکنه بر سوراخ باسن جیمین
جیمین: عاح آی یونگیییی
یونگی هیچ کاری به حرف های جیمین نداشت و اون یکی انگشتش هم فرو کرد
جیمین: عاح یونگی
یونگی: چه صدای خوبی میدی بیب
یونگی خیلی وحشیانه انگشتاش رو تکون میداد و باعث ناله جیمین میشد تا اینکه بلخره انگشت هاش رو در اورد
جیمین: یونگی بسه
یونگی: عا عا تازه اولش بود
یونگی جیمین رو دوباره برعکس کرد و دست هاش رو محکم تر بست و پا های جیمین رو باز کرد به طور کامل
جیمین : یو یونگی خواهش میکنم بسه
یونگی: هی انقدر حرف نزن تموم میشه آخر فقط تا یک تا دو هفته نمی تونی خوب راه بری
جیمین: یونگیییی
یونگی نیش خند شیطانی زد و شلوار و ش.ر.ت. خودش رو هم در اورد و آروم آروم رفت لای پای جیمین و پاهش رو بالا گرفت و روی شونه هاش گذاشت و کرد توش(هالا به قیر مستقیم هم دوست ندارم اسمش رو بگم)
جیمین:عاح یونگی.
یونگی: هیشششش ساکت
یونگی شروع کرد به تلمبه زدن و جیمین هی ناله میکرد
جیمین: عاح عاح
یونگی: آره ناله کن برام بیب
یونگی به یه جا هایی رسید و رسید به نمیدونم چی چیش (اسمش یادم نمیاد تو کامت ها میگید برا فیک های بعد ؟)
یونگی ؛ همون جاست آره
جیمین که دیگه نمیتونست حجم کلفت بودن همونه یونگی رو تحمل کنه برای این که زود تموم شه گفت آره
یونگی:خوبه
باسن یونگی رو بلند کرد و خیلی محکم تر کرد توش و جیمین ناله خیلی خیلی بلندی کرد و یونگی تا ته کرد توش و همین توری تلمبه میزد
بعد چند ساعت یونگی بالاخره خسته شد و درش اورد و روی شکم جیمین خالیش کرد
یونگی: تموم دیگه خسته شدم
جیمین: عاح وای مردم دستمال بیار نمیتونم پاشم
یونگی: چشم
یونگی دستمول اورد و همونه پاک کرد و به جیمین کمک کرد تا لباس هاشو بپوشه و تو بغل هم خوابیدن
.......
چطور شد ؟
طورو خدا گذارش نکنید به ذهنم فشار اوردم تا بنویسم
بوس بوس شب بخیر بایییی
پارت ۳۱
(بچه ها این پارت اسمات هست اگه بدتون میاد نگاه نکنید و گذارش هم نکنید خواهشششششش)
محکم جیمین رو پرت میکنه رو تخت
یونگی: خودت خواستی بیب
جیمین: عه یونگی ببخشید غلط کردم
یونگی: ببخشید بیب دیگه راه نداره
یونگی دست میبره سمت کمر بندش درش میاره و باهاش دست های جیمین رو میبنده
جیمین: یو.. یونگی لطفا
یونگی: نوچ راه نداره کاری میکنم تا دوهفته نتونی راه بری ی
جیمین انقدر ترسیده بود که نمیدونس چیکار کنه میخواست فرار کنه ولی دستش به تاج تخت بسته بود
و نمیتونست کاری کنه
یونگی لباس جیمین رو در میاد و سرشو تو گردن جیمین فرو میکنه و روی جیمین مارک میزاشت و جیمین زیر لبی ناله میکرد یونگی دندوناش رو میزاره رو جای حساس گردن جیمین و همراه با گاز مک خیلی محکمی هم میکنه
(اتاق توریه که حتی جیغ هم بزنی ازش صدا هم بیرون نره)
یونگی آروم آروم میره سمت شلوار جیمین و شلوار و ش.ر.ت. جیمین رو در میاره و جیمین رو برعکس میکنه
یونگی: وووووو بیبی چه باسنی داری
یونگی دهنشو سمت باسنش میبره و باسنش رو گاز میگیر و جیمین هم ناله آرومی میکنه
جیمین: عاح
یونگی : آره ناله کن
یونگی انگشت هاشو حالت راه رفتنی تکون میده و نزدیک سوراخ باسن جیمین میبره
جیمین: نه نه یونگی نههههه
یونگی: هیششششش
یونگی بدون اینکه به حرف های جیمین گوش بده یکی از انگشت های کشیده و درازش رو فرو میکنه بر سوراخ باسن جیمین
جیمین: عاح آی یونگیییی
یونگی هیچ کاری به حرف های جیمین نداشت و اون یکی انگشتش هم فرو کرد
جیمین: عاح یونگی
یونگی: چه صدای خوبی میدی بیب
یونگی خیلی وحشیانه انگشتاش رو تکون میداد و باعث ناله جیمین میشد تا اینکه بلخره انگشت هاش رو در اورد
جیمین: یونگی بسه
یونگی: عا عا تازه اولش بود
یونگی جیمین رو دوباره برعکس کرد و دست هاش رو محکم تر بست و پا های جیمین رو باز کرد به طور کامل
جیمین : یو یونگی خواهش میکنم بسه
یونگی: هی انقدر حرف نزن تموم میشه آخر فقط تا یک تا دو هفته نمی تونی خوب راه بری
جیمین: یونگیییی
یونگی نیش خند شیطانی زد و شلوار و ش.ر.ت. خودش رو هم در اورد و آروم آروم رفت لای پای جیمین و پاهش رو بالا گرفت و روی شونه هاش گذاشت و کرد توش(هالا به قیر مستقیم هم دوست ندارم اسمش رو بگم)
جیمین:عاح یونگی.
یونگی: هیشششش ساکت
یونگی شروع کرد به تلمبه زدن و جیمین هی ناله میکرد
جیمین: عاح عاح
یونگی: آره ناله کن برام بیب
یونگی به یه جا هایی رسید و رسید به نمیدونم چی چیش (اسمش یادم نمیاد تو کامت ها میگید برا فیک های بعد ؟)
یونگی ؛ همون جاست آره
جیمین که دیگه نمیتونست حجم کلفت بودن همونه یونگی رو تحمل کنه برای این که زود تموم شه گفت آره
یونگی:خوبه
باسن یونگی رو بلند کرد و خیلی محکم تر کرد توش و جیمین ناله خیلی خیلی بلندی کرد و یونگی تا ته کرد توش و همین توری تلمبه میزد
بعد چند ساعت یونگی بالاخره خسته شد و درش اورد و روی شکم جیمین خالیش کرد
یونگی: تموم دیگه خسته شدم
جیمین: عاح وای مردم دستمال بیار نمیتونم پاشم
یونگی: چشم
یونگی دستمول اورد و همونه پاک کرد و به جیمین کمک کرد تا لباس هاشو بپوشه و تو بغل هم خوابیدن
.......
چطور شد ؟
طورو خدا گذارش نکنید به ذهنم فشار اوردم تا بنویسم
بوس بوس شب بخیر بایییی
- ۸.۰k
- ۰۶ بهمن ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۷)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط