خلوت که می کنیم،
خلوت که می کنیم،
من و خیالت را می گویم،
برایش از روزانه هایم می گویم، او برایم از آمدنت.
من برایش از آرزوهایم می گویم، او برایم از آمدنت.
می خندم به اینهمه یکدندگی، می خندد به آشفتگی هایم.
هر شب کارمان همین شده؛
خیالت عجیب در این حوالی هوایت را دارد!
من و خیالت را می گویم،
برایش از روزانه هایم می گویم، او برایم از آمدنت.
من برایش از آرزوهایم می گویم، او برایم از آمدنت.
می خندم به اینهمه یکدندگی، می خندد به آشفتگی هایم.
هر شب کارمان همین شده؛
خیالت عجیب در این حوالی هوایت را دارد!
- ۲۸۵
- ۱۱ خرداد ۱۳۹۵
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط