{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پارت دو

پارت دو

دیگه کم کم اعصابم داشت خورد میشد جنهنم زنک میزنم هرچی گفت بهش میرینم گوشیمو دراوردم زنگ زدم سهیل
بوق بوقق بوققق بوقققق بوقققق بوقققق
دیگه داشتم ناامید میشدم که جواب داد
سهیل ــ بله
من ــ سلام داداش خوبی
سهیل ــ علیک خوبم
من ــ میگم میشه بیای دنبالم
سهیل ــ مگه کلاست یکساعت پیش تموم نشد
من ــ چرا خب
سهیل ــ پس تا الان بیرون چیکار میکنی بعدم خودت دوتا پا داری بیا به من چه
من ــ خب پا ندارم خوردم زمین یکی از پاهام آسیب دید نمیتونم راه برم
سهیل ــ خب به من چه کار دارم خدافظ و قطع کرد ای کثافت اصن انگار نه انگار خواهرشم دپساعت دیگم گذشت من همنطوری نشسته بودم رو نیمکت شب شده بود و میترسیدم چندتا پسر اوندن نیمکت کناری نشستن شروع کردن هر و کر چند بار سعی کردم بلند شم ولی پام درد بدی داشت یکی از پسرا گفت ـ. هی ممد دختره رو نگاه
ممد ــ اوه عجب دافیه هویی خوشگله شماره بدم محل ندادم رومو برگردونم همینجثری داشتن میگفتن کم کم ترسیدم زنگ زدم سامیار در دسترس نبود دیگه چاره نداشتم زنگ زدم سهیل
با بوق سوم جواب داد
سهیل ـ هااا
من ــ س سهیل
سهیل ــ بله چی میگی
من ــ میشه لطفا بیای دنبالم خواهش میکنم داداشی با یک لحن بغض دار گفتم لحن سهیل برگشت ایندفعه اعصبانیت هم توش بود
سهیل ــ ـمگه برنکشتی خونه
من ــ نه.
سهیل ــ تو غلط کردی میدونی ساعت چنده
من ــ اره میدونم الان ول کن بیا دنبالم چندتا پسر اینجا نشستن اذیتم میکنن
لحنش نگران شد
سهیل ــ کجایی خواهری گریه نکن
من ــ تو همون پارکی که نزدیک دانشگاست ( گریه)
سهیل ــ صب کن اومدم

پایان پارت
اصکی ممنوع روزی دوپارت میزارم امیدوارم خوشتون بیاد
دیدگاه ها (۰)

پارت سوم همینجثری منتظر بودم تا سهیل بیاد یدفعه یکی از پسرا ...

به نام خدا

خیلی خوب میریم برای توضیح رمان خلاصه ــ ساحل دختر شیطون و زب...

I need you're body part 8یعنی چی اینا چیمیگن بدون توجه یه هی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط