{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

سالها گذشت تا من فهمیدم آدمها احتیاج دارن

سالها گذشت تا من فهمیدم آدمها احتیاج دارن
سفر برن. احتیاج دارن از زندگی لذت ببرن و لذت بردن برای آدمها متفاوت معنی میشه...
یکی از ﻫﻴﺎت امام حسین لذت میبره یکی از مهمونی رفتن. یکی تو سفر مکه اقناع میشه یکی تو سفر تایلند.
اینا همشون برای من آدمهای محترمی هستن.
سالها گذشت تا من فهمیدم نباید به دلخوشی های آدمها گیر بدهم
چون آدمها با همین دلخوشی ها سختی های زندگی رو تحمل میکنن.

لطفا به دلخوشی دیگران گیر ندهید !
دیدگاه ها (۱)

مهمات کم داریم قدری بخند

فصل های زندگـیم رنگـی نیست..سفید و سیاه ، که تو مـثل یه نقطه...

به من می گفت کم.حرف میزنی باور.کنید هرکس چشمانش را میدید ال...

ای بهار، ای بهار افسونگر من سراپا خیال او شده ام در جنون تو ...

معرفی #ژانر فیکشن ها:● (عاشقانه / #romance)● (اکشن / #action...

★اون یه مافیا بود ولی...p¹_"فامیلی خودت رو فراموش می‌کنیم و ...

پارت ۱ ...با اینکه حالم خوب نبود بخاطر یه لیدی جذاب براتون گ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط