رمان و سناریو دراکو
رمان و سناریو دراکو
من و دراکو باهم رابطه داشتیم و همه چیز عالی بود تا اینکه به مهمانی مالفوی ها دعوت شدم با دراکو رفتیم و دیدم که دراکو همش دست پاچه است و به من نگاه می کنه ازش پرسیدم دراکو حالت خوبه دراکو:اره ولی باید به چیزی بهت بگم آ/ت:بگوو دراکو:ما باید زودتر ازدواج کنیم چون.... آ/ت :چون چی دراکو:چون آزمایشات اومده اون شبی که باهم خوابیدیم تو حامله شدی آ/ت:چیییی
بقیشش پارت بعدد🫠💍
من و دراکو باهم رابطه داشتیم و همه چیز عالی بود تا اینکه به مهمانی مالفوی ها دعوت شدم با دراکو رفتیم و دیدم که دراکو همش دست پاچه است و به من نگاه می کنه ازش پرسیدم دراکو حالت خوبه دراکو:اره ولی باید به چیزی بهت بگم آ/ت:بگوو دراکو:ما باید زودتر ازدواج کنیم چون.... آ/ت :چون چی دراکو:چون آزمایشات اومده اون شبی که باهم خوابیدیم تو حامله شدی آ/ت:چیییی
بقیشش پارت بعدد🫠💍
- ۱۶۸
- ۰۲ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط