{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

فیک کوک

فیک کوک
عشق تدریجی
پارت6
پشت سرم رو نگا کردم پدرصگ یونا بود
گفتم. مرگ بگیری اخه نمیگی من سکته کنم امروز این بار دومه که کم مونده بود سکته بزنم چته مریض
با تعجب و حیرت بهم خیره شده بود که گفت. اومدم یکم شوخی کنم ولی انگار حالت خیلی خرابه خوبی؟؟
تازه به خودم اومدم هیچ وقت بالهن تند با یونا حرف نزدم تازه خیل یبلند هم سرش داد زدم حمتا ناراحت شده
گفتم. ببخشید یونا دست خودم نبود
گفت . اشکال نداره حالا ول کن چیشده که انقدر حالت بده که این بار دومه که داره سکته می‌زنی بار اول چی بوده توضیح بده
هوفی از سر کلافگی کشیدم و گفتم . امروز استاد ازمون تیر اندازی گرفت
با کنجکاوی کامل پرسید. چ..چ.چشد فهمید !!!
گفتم . نه ولی تا اینکه نتیجه رو بگه من سکته ناقص رو زدم
گفت . اها حالا که چیز خاصی نشده ارومم باش
گفتم . باشه پاشین بریم خونمه من
جیمین گف نه چون با دوست دخترش قرار داره
پس منو یونا باهم رفتیم خونه ساعت12 بود و من ساعت 2 جلسه داشتم ولی باید ساعت 1 میرفتم شرکت چون یکی میخواست منو ببینه به گفته منشی یکی از سهام دارا بود
رفتم تو اتاقم و با کلافگی کیفمو پرت کردم رو تخت
و رفتم حموم 15 مینی
از حموم که در اومدم رفتم جلو اینه ب زیر چشمام سیاه شده بود
موهامو خشک کردم و بابلیس(از اینا که موهارو فر میده)موهامو حالت دار کردم
یک کت شلوار قهوه ای پررنگ به اضافه زیر مانتویی قهوه ای روشن پوشیدم بعد یک میکاپ خیلی ساده کردم و به سمت شرکت با لامبرگینیم راه افتادم.....
دیدگاه ها (۹)

ما کیییی 40 تا شدیممگلیلیلیلیلی ممنون بابت حمایت ها لطفا بیش...

فلش بک به 3روز قبلویو جنگکوکداشتم به کارها فکر میرکدم که یهو...

گفت . کارت عالی بود ولی.......خدا میدونه تو چه وعضی بودم هم ...

فیک کوکعشق تدریجیپارت5 /اگه اشتباه نکنمداشتم میرفتم تو کلاس ...

عشق ناگهانیp:10ویو جیمین:آنقدر خوشحال بودم که نفهمیدم کی خوا...

p𝑎𝑟𝑡17اسم فیک:𝑗𝑖𝑚𝑖𝑛 𝑎𝑛𝑑 𝑢𝑜𝑠ℎ𝑎ویو یوشا:از خواب بیدار شدم دیدم...

#My_company_modelپارت 1ویو بینا: امروز قرار بود برم پیگیر کا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط