{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

شازده کوچولو هر وقت

شازده کوچولو هر وقت

دلش میگرفت

رو به کوه میکرد

و با پژواک صدای خودش

درد دل میکرد

به اوگفتن چرا با آدم ها

صحبت نمیکنی برگشت

گفت به آدم ها معتاد میشوم

و همینکه طرفت فهمید

کاملا وابسته ای شروع به

بهانه گیری میکند

با چند قطره اشک عشقش رو عوض میکند

و با خنده ای که برای تو کرد

کسی دیگر را انتخاب میکند

امان از آدم ها ...

ولی این کوه سال ها با من دوست

و راستش رو بخواهی

میخواهم کنارش بمانم
دیدگاه ها (۳)

پاییز از حوالی حوصله ات ک بگذردمن زرد می شومو تا کفش های رفت...

زندگی را خودت مینوازی به زودی خواهی فهمید... مهم نیست چند نف...

تو مثل التماس من میمونیکه یک شب روی شونهام چکیدمسرم گرم نواز...

برای تو برای چشمهایت برای من برای دردهایم برای ما برای اینهم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط