{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

یک عقربه ی ساعت نامیزانم...

یک عقربه ی ساعت نامیزانم...
بازیچه ی دست سرد این و آنم...

بی مقصدم و دور خودم میچرخم...
من قصه ی یک نامه سرگردانم ...
دیدگاه ها (۲۲)

پژمرده و خسته بین مردم بودم....من مثل همیشه عشق دوم بودم!

گریه کردم برای عاشورا...گریه کردی برای اِنریکه...غبطه خوردم ...

در باور ما جوانه ها کم شده اند...بر روی درخت لانه ها کم شده ...

کاش فرای قیامت گریه های کودکی..جزو آمار بکاء روضه ات گردد حس...

گفتم این کیست که پیوسته مرا می‌خواند‌...خنده زد از بُن جانم ...

🪴🖇و انتهای این قصه‌ی سرد و سفیدهمیشه سبز خواهد بود... #عاشقا...

درخواستی💜پارت 2 ساعت 11 شب بود که رسیدم خوابگاه.رفتم حموم،رو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط