Help me
پارت 1
جونگ می : با نوری که به صورتم خورد بیدار شدم و بزور پاشدم و لباسم و پوشیدم و رفتم پایین ؛ امروز قرار بود برادر کوچکتر رئیس بیاد به اینجا و با رئیس زندگی کنه
اجوما: جونگ می قهوه رو ببر برای رئیس
جونگ می: چشم
راوی: جونگ می رفت و در اتاق جیمین و زد و رفت داخل
جونگ می: سلام صبح بخیر رئیس
جیمین: سلام ممنونم
جونگ می: خواهش
جیمین: میتونی بری
جونگ می: باشه
راوی: جونگ می از اتاق جیمین اومد بیرون
از زبان جونگ می: قلبم داشت از تو دهنم میاومد بیرون واییییییی چه جذابیه
چند ساعت بعد 🕛
راوی: همه خدمتکاران به ردیف وایسادن و یه ماشین گرون قیمت جلو در نگه داشت و یه پسر جذاب اومد از داخلش بیرون و اومد وارد عمارت شد و جیمین هم اومد به استقبالش درست حدس زدید اون کسی نبود جز برادر کوچکتر جیمین
جیمین: سلام خیلی خوشحالم دوباره میبینمت دلم برات تنگ شده بود
جونگ کوک: سلام من نه اصلا دلم برات تنگ نشده بود
اجوما: سلام خیلی خوش اومدید
خدمتکار ها همه باهم : سلام خوش اومدید رئیس
جونگ کوک: بزار از همین اول بگم قانون اول باید هر چی میگم و انجام بدید دقیق حتی اگر به ایراد کوچیک داشته باشه تنبیه میشید قانون دوم همتون منو رئیس صدا میزنید قانون سوم هیچوقت داخل کارای من کنجکاوی نمیکنید حالا هم برید گمشید
جونگ می با خودش : پسره بینزاکت این چه طرز حرف زدن رومخ فکر کرده کی هست قانون تعیین میکنه
اجوما: خب برید همه سرکاراتون
خدمتکار ها: چشم
اجوما: جونگ می بیا کمکم کن تو آشپزی
جونگ می: چشم
جونگ کوک با خودش: چه دختر خوشگلیه ، داری چی میگی جونگ کوک احمق اون یه خدمتکار بی عرضه است
جیمین: خب اتاقت طبقه بالاست
جونگ کوک: باشه
جیمین : میخوای راهنماییت کنم
جونگ کوک: نه
جیمین : باشه
راوی: جونگ کوک رفت طبقه بالا و وسایلشو شروع کرد به چیدن
ادامه دارد....
جونگ می : با نوری که به صورتم خورد بیدار شدم و بزور پاشدم و لباسم و پوشیدم و رفتم پایین ؛ امروز قرار بود برادر کوچکتر رئیس بیاد به اینجا و با رئیس زندگی کنه
اجوما: جونگ می قهوه رو ببر برای رئیس
جونگ می: چشم
راوی: جونگ می رفت و در اتاق جیمین و زد و رفت داخل
جونگ می: سلام صبح بخیر رئیس
جیمین: سلام ممنونم
جونگ می: خواهش
جیمین: میتونی بری
جونگ می: باشه
راوی: جونگ می از اتاق جیمین اومد بیرون
از زبان جونگ می: قلبم داشت از تو دهنم میاومد بیرون واییییییی چه جذابیه
چند ساعت بعد 🕛
راوی: همه خدمتکاران به ردیف وایسادن و یه ماشین گرون قیمت جلو در نگه داشت و یه پسر جذاب اومد از داخلش بیرون و اومد وارد عمارت شد و جیمین هم اومد به استقبالش درست حدس زدید اون کسی نبود جز برادر کوچکتر جیمین
جیمین: سلام خیلی خوشحالم دوباره میبینمت دلم برات تنگ شده بود
جونگ کوک: سلام من نه اصلا دلم برات تنگ نشده بود
اجوما: سلام خیلی خوش اومدید
خدمتکار ها همه باهم : سلام خوش اومدید رئیس
جونگ کوک: بزار از همین اول بگم قانون اول باید هر چی میگم و انجام بدید دقیق حتی اگر به ایراد کوچیک داشته باشه تنبیه میشید قانون دوم همتون منو رئیس صدا میزنید قانون سوم هیچوقت داخل کارای من کنجکاوی نمیکنید حالا هم برید گمشید
جونگ می با خودش : پسره بینزاکت این چه طرز حرف زدن رومخ فکر کرده کی هست قانون تعیین میکنه
اجوما: خب برید همه سرکاراتون
خدمتکار ها: چشم
اجوما: جونگ می بیا کمکم کن تو آشپزی
جونگ می: چشم
جونگ کوک با خودش: چه دختر خوشگلیه ، داری چی میگی جونگ کوک احمق اون یه خدمتکار بی عرضه است
جیمین: خب اتاقت طبقه بالاست
جونگ کوک: باشه
جیمین : میخوای راهنماییت کنم
جونگ کوک: نه
جیمین : باشه
راوی: جونگ کوک رفت طبقه بالا و وسایلشو شروع کرد به چیدن
ادامه دارد....
- ۸۹
- ۲۱ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط