Luckybloody
Lucky-bloody#
پارت ۳۰
سمتت بلند شدی وایسادی ولی نمیدونستی کدوم سمت بری،به اون شخصی که چوب دستش بود نگاه کردی و فهمیدی جونگکوکه،یه تشکر بهش بدهکار بودی،البته چندبار دیگم جونتو نجات داده بود
-فن و فنونت فقط برای منه؟نمیتونستی رو این عوضیم بری حداقل ببینم از کجا خوردم و چجوری خوردم؟
خندت میگیره و اونم لبخند میزنه،یه نگاه به جه وون میندازه و یقشو میگیره و بلندش میکنه
×فکر کردی میتونی منو شکست بدی؟
-اره
×فکر نکن.....وگرنه ازون طرفت در میره
میخنده و یه مشت به صورت کوک میزنه
-بهت قول میدم پشیمون میشی
نگات به زیر پاهاشون میفته و جیغ میکشی که هر دوتاشون بهت نگاه میکنن
+مااااااااااااااار
بدون فکر کردن میری سمت مار و میگیریش تو دستت تا به اونا نیش نزنه،با دست چپت میگیری چون میدونستی مار ها نمیتونن به طرف دست چپت بچرخن،میدوی و از اونا دور میشی تا پرتش کنی و در بری ولی وقتی پرتش میکنی تو هوا برمیگرده سمتت و پاتو نیش میزنه،فکر کردی الان میمیری ولی با کمال تعجب هیچ دردیم حتی حس نکردی،یکم بعد مار پاتو ول میکنه و روی زمین میفته و میمیره،خیلی تعجب میکنی دست میزنی بهش تا بفهمی واقعا مرده یا خودشو به موش مردگی زده و....
ولی واقعا مرده بود
یه نگا به پات میکنی و میبینی خیلی خون ازت رفته
-هی.....حالت خوبه؟نیشت زد؟
جونگکوک نفس نفس زنان اومد
+اره...اره خوبم....تو خوبی؟نیشت نزد؟جه وون چی؟
-چجوری تو این موقعیت به فکر اون لاشیای
+نمیخوام جون یه انسان بخاطر نفرت من گرفته بشه.......میدونم الان فکر میکنی خیلی ساده ام
-اره.....خیلی.....بیشتر از اونی که فکرشو میکنی.....تو مگه از مار نمیترسی؟
+نه!
-خب پس برای همینه سریع اومدی و برشداشتی
+یه دلیل دیگم داشت
-چی؟
+نمیخواستم تو صدمه ببینی
-من یا جه وون؟
+تو
مکث*
-فکر نکن بابت این ازت تشکر میکنم چون خودتو به کشتن دادی و من بادیگاردتم
+قدرنشناس
یهو یاد یچیزی میفتی
+وای نه......
-چیشد؟
+الان احتمالا هلیکوپتر اومده برای کمک....چرا تو هنوز اینجایی
-اره اومد......ولی تعداد زیادی توش جا نمیشد......قراره کم کم بیان و ازینجا ببرنمون
+خوبه......دفعه بعدی تو و جه وون سوار شید
-و تو
+نه.....من میخوام آخرین نفری باشم که سوار میشه
-چشم.....امر دیگه؟
+جدی میگم
-مگ دست توعه؟
+بیخیال......بیا بریم سمت کمپ
مار رو برداشتی و بلند شدی
-این مارو تو کشتی؟
+نمیدونم.....نیشم زد بعدش مرد.....فکر نمیکردم مارام مثل زنبورا باشن
-نیشت زده؟
+اوهوم....ولی انگار سمی نبوده چون همونطور که میبینی فقط خون از پام رفته
-چرت و پرت نگو....امکان نداره.....این مار رنگش زرده میدونی ینی چی؟ینی الان سمی ترین مار دنیا نیشت زده
+انگاری این یکی مریض بوده چون نیشش اثری روم نزاشته
🙂
پارت ۳۰
سمتت بلند شدی وایسادی ولی نمیدونستی کدوم سمت بری،به اون شخصی که چوب دستش بود نگاه کردی و فهمیدی جونگکوکه،یه تشکر بهش بدهکار بودی،البته چندبار دیگم جونتو نجات داده بود
-فن و فنونت فقط برای منه؟نمیتونستی رو این عوضیم بری حداقل ببینم از کجا خوردم و چجوری خوردم؟
خندت میگیره و اونم لبخند میزنه،یه نگاه به جه وون میندازه و یقشو میگیره و بلندش میکنه
×فکر کردی میتونی منو شکست بدی؟
-اره
×فکر نکن.....وگرنه ازون طرفت در میره
میخنده و یه مشت به صورت کوک میزنه
-بهت قول میدم پشیمون میشی
نگات به زیر پاهاشون میفته و جیغ میکشی که هر دوتاشون بهت نگاه میکنن
+مااااااااااااااار
بدون فکر کردن میری سمت مار و میگیریش تو دستت تا به اونا نیش نزنه،با دست چپت میگیری چون میدونستی مار ها نمیتونن به طرف دست چپت بچرخن،میدوی و از اونا دور میشی تا پرتش کنی و در بری ولی وقتی پرتش میکنی تو هوا برمیگرده سمتت و پاتو نیش میزنه،فکر کردی الان میمیری ولی با کمال تعجب هیچ دردیم حتی حس نکردی،یکم بعد مار پاتو ول میکنه و روی زمین میفته و میمیره،خیلی تعجب میکنی دست میزنی بهش تا بفهمی واقعا مرده یا خودشو به موش مردگی زده و....
ولی واقعا مرده بود
یه نگا به پات میکنی و میبینی خیلی خون ازت رفته
-هی.....حالت خوبه؟نیشت زد؟
جونگکوک نفس نفس زنان اومد
+اره...اره خوبم....تو خوبی؟نیشت نزد؟جه وون چی؟
-چجوری تو این موقعیت به فکر اون لاشیای
+نمیخوام جون یه انسان بخاطر نفرت من گرفته بشه.......میدونم الان فکر میکنی خیلی ساده ام
-اره.....خیلی.....بیشتر از اونی که فکرشو میکنی.....تو مگه از مار نمیترسی؟
+نه!
-خب پس برای همینه سریع اومدی و برشداشتی
+یه دلیل دیگم داشت
-چی؟
+نمیخواستم تو صدمه ببینی
-من یا جه وون؟
+تو
مکث*
-فکر نکن بابت این ازت تشکر میکنم چون خودتو به کشتن دادی و من بادیگاردتم
+قدرنشناس
یهو یاد یچیزی میفتی
+وای نه......
-چیشد؟
+الان احتمالا هلیکوپتر اومده برای کمک....چرا تو هنوز اینجایی
-اره اومد......ولی تعداد زیادی توش جا نمیشد......قراره کم کم بیان و ازینجا ببرنمون
+خوبه......دفعه بعدی تو و جه وون سوار شید
-و تو
+نه.....من میخوام آخرین نفری باشم که سوار میشه
-چشم.....امر دیگه؟
+جدی میگم
-مگ دست توعه؟
+بیخیال......بیا بریم سمت کمپ
مار رو برداشتی و بلند شدی
-این مارو تو کشتی؟
+نمیدونم.....نیشم زد بعدش مرد.....فکر نمیکردم مارام مثل زنبورا باشن
-نیشت زده؟
+اوهوم....ولی انگار سمی نبوده چون همونطور که میبینی فقط خون از پام رفته
-چرت و پرت نگو....امکان نداره.....این مار رنگش زرده میدونی ینی چی؟ینی الان سمی ترین مار دنیا نیشت زده
+انگاری این یکی مریض بوده چون نیشش اثری روم نزاشته
🙂
- ۱۶.۶k
- ۲۶ دی ۱۴۰۱
دیدگاه ها (۱۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط