{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

رمان انتقام خونین

رمان انتقام خونین 🩸❣️
part:56

#پانیذ
با پسرا سوار ماشین شدیم حرکت کردم به سمت بیمارستان و رسیدیم دیانا داشت گریه می کرد رفتم بغلش کردم
دیانا:هق پانیییذ داداشت تو کماسسس نامزدم تو کماسسس هق
پانیذ:دورت بگردم بخدا خودم دارم از درد میمیرم هق چیکار کنم دیانا
دیانا:امیدوارم حالش خوب بشه😭
که دکتر اومد
دیانا:آقای دکتر حالش چطوره
دکتر:نگران ید حالش خوب میشه فقط باید استراحت کنه
پانیذ:چقدر دیگه مرخص میشه؟
دکتر:باید تخت مراقبت باشن که خوشبختانه عملشون خوب پیش رفت و احتمالا تا ۵ روز دیگه مرخص میشن
متین:خیلی ممنون فقط کی می تونیم ببینیمش؟
دکتر:الان به هوش اومده می تونید ببینیدش
دیانا:پانیذ تروخدا بذا من برم اول
پانیذ:آخه
رضا:دورت بگردم می دونم نگران داداشتی ولی بذار اون اول بره
پانیذ:باشه

#دیانا
رفتم داخل ارسلان داشت چشاش باز می کرد
ارسلان فدات شم خوبی؟
ارسلان:ببخشید نگرانت کردم
دیانا:نه بابا این چه حرفیه من باید شرمندت باشم
ارسلان:ولی دیانا خدایی اینا از کجا پیداشون شد
دیانا:اممم راستش نمی دونم خب آدم مریض توی این جامعه زیاده:)
ارسلان:هعیییی
که دکتر گفت بیام بیرون

حمایت
دیدگاه ها (۹)

:+

https://wisgoon.com/ghazal7364بچم 2k شدههه مبارکت باشه بچم💜✨...

وااای جررر

متینیکا💜عسلممد🧡اردیا🤍

رمان بغلی من پارت ۱۶۹و۱۷۰و۱۷۱و۱۷۲لیلا:بله تو بچم معلوم نیست ...

رمان بغلی من پارت۱۳۱و۱۳۲و۱۳۳و۱۳۴دیانا: تا نیم ساعت داشتیم با...

رمان بغلی من پارت ۱۸۰و۱۸۱و۱۸۲و۱۸۳... فردا ...دیانا: از خواب ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط