{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

از راه که می‌رسی انگار

از راه که می‌رسی انگار
گله‌ای اسب وحشی
در دلم تاخت میکنند...


رضا کاظمی
دیدگاه ها (۱)

پرنده بود زنلَختی به شانه‌ی مرد نشستآوازی خواند ، پرید رفتو...

آمدم یاد تو از دلبه برونی فکنمدل برون گشتولی یاد تو با ماست ...

ره‌آورد

تو را دوست داشتمچنان که گویی توآخرین عزیزان منبر روی زمینیو ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط