{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

مردی نزد روانپزشکی رفت و از غم بزرگی که در دل داشت برای د

مردی نزد روانپزشکی رفت و از غم بزرگی که در دل داشت برای دکتر تعریف کرد، دکتر گفت :به فلان سیرک برو، آنجا دلقکی هست انقدر می خنداندت تا غمت یادت برود، مرد لبخند تلخی زد و گفت :من همان دلقکم!
دیدگاه ها (۵)

ﺳﻼﻣﺘﻴﻪ ﭘﺴﺮا ﻧﻪ ﻭاﺳﻪ ﺭﻳﺸﻮ ﻗﺪﺷﻮﻥ, ﻭاﺳﻪ ﻣﻌﺮﻓﺘﺸﻮﻥ! ﺳﻼﻣﺘﻴﻪ ﺩﺧﺘﺮا ...

ﺳﺮ ﺑﻪ ﺯﺍﻧﻮ ﻣﯿﮕﺬﺍﺭﻡ ﺗﺎ ﻧﺒﯿﻨﻢ ﺭﻓﺘﻨﺖ ﺭﺍ ﻗﻠﺐ ﻣﻦ ﺩﺭ ﺳﯿﻨﻪ ﺍﻡ ﻣﺮﺩ ﺗ...

بعضی وقتا سکوت میکنی... چون اینقدر رنجیدی که نمیخوایحرفی بزن...

می گویند عشق آنست که به او نرسی و من می دانم چرا...! زیرا در...

「#𝗡𝗘𝗠𝗘𝗦𓏺𝗜𝗦」مُـجــٰازاتـگـر𝗣𝗔𝗥𝗧 : 179✦..........................

سایه‌ای پشت لبخند پارت : ۱۷ سوا تا نیمه‌شب به عکس‌های داخل پ...

بازی خطرناکپارت : ۱۴ غرش موتور تمام انبار را پر کرد. چراغ‌ها...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط