پارتت سههههه
ران به نانا نگا کرد: تا الان چیکارت کردم؟
نانا: عام... هیچی
ران به رین نگا کرد:دیدی زر میزنی؟
رین: باشه بابا
نانا: میگم.. میشه دستامو باز کنی؟ درضمن اسماتونم میدونم لوتونن میدماا
ران: چه غلطا... کیستی ای سیاهی؟
نانا: من نانامیم داداشمم میشناسی
ران: هومممم... موندم امشبو بات چه کنم
ریندو: بزار من حدس بزنم... میخای بهش تجاوز کنی
ران: نه دیگه زیاد اومدی😂
ریندو: چه میکنی؟
ران: نمیدونم... گشنت نی؟
نانا: چرا خیلی
ران رفت یه سوپ از یخچال برداشت اورد با یه قاشق گذاشت کنار نانا خودشم رف رو مبل دراز کشید
ران: ببخشید غذا یخه
نانا: *سرفه ی الکی*
ران: چیه چرا کوفت نمیکنی؟
نانا به دستاش نیگا کرد
ران: باشه پس خودم بت غذا میدم
نانا: عررر خیلی گشنمهه بدههه آاااا
ران: شبیه بچه هایی
ران به نانا کمک کرد تا غذاشو بخوره
نانا: دستت درد نکنه چه دزد مهربونی
ران: میخای خشنش کنم خانوم؟
نانا: نه نه زر زدم😂💔
نانا سرشو به دیوار تکیه دادو کم کم خابید رانم وقتی نگاش کرد دلش یکم سوخت دستای نانا رو باز کردو بغلش کرد همونجا باهم خابیدن
ناکا
ناکا که درو خونه رو باز کردو داشت به خونه ی خالی نگاه میکرد، شر شر اشکاش سرازیر شدو یه گوشه افتاد...
ادامههه پارتت بعددددد
دیدگاه ها (۵)
هنوز هیچ دیدگاهی برای این مطلب ثبت نشده است.