سناریو ریندو
سناریو ریندو
پارت دوم
کامیل نشست در لگن آب گرم بیخبر از اینکه روزی آرزو میکنه دوباره به همین کثافتی که توشه برگرده
کامیل توی حموم بود موهاشو شونه میزد و با صابون تنش رو میشست. یوشیرو هم گوشه ای از خونه نشسته بود و سیگار میکشید
به نظر یوشیرو کامیل زن احمقی بود دختری که تا الان نفهمیده چرا دیوار های خونش زرد و کثیفن یا چرا دهن یوشیرو همیشه ی خدا خلط داره قطعا هیچوقت از نقشه های شوم یوشیرو باخبر نمیشد
بدنش رو کش داد و سهم بیشتری از بدن کامیل میخواست. کامیل یه گربه بود و یوشیرو یه ماشین که میخواست اونو زیر بگیره
حتی فکر اون گربه هایی که با ماشین دوستش زیر. رفت تموم بدنش رو غرق شاذدی میکرد از گربه ها بدش میومد از بدن پرمو و دم درازشون
صدای زنگ تلفن توجهش جلب کرد با حوصلگی از جاش بلند شد درحالی که داشت زیرلبش به زمین و زمان فحش میداد گوشیرو از شارژ درآورد و با دیدن اسم کاکاچو هیت سرجاش یخ زد
این همون مردی بود که قرار بود کامیل براش کار کنه همونی که یوشیرو ازش چندین هزار ین قرض کرده بود. کاکاچو تحت فشارش قرار داده بود میخواست سریعتر کامیل رو ببینه تا قرارداد رو ببندن
نیم نگاهی به در حموم انداخت حموم های کامیل بعد از انجام کار همیشه طول میکشید با بوحصلگی دستش رو روی دکمه سبز فشار داد و قبل اینکه کاکوچو حرف بزنه سینه سپر کرد دستش رو روی سینه ش گذاشت انگار که اون میتونه ببینه
یوشیرو : به به سلام قربان خوب هستید؟ خیلی خوشحال شدم تماس گرفتین.
اونطرف خط کاکوچو هیتو درحالی که به صندلی پشت میز اداری ش در مقر بانتن تکیه داده بود سیگارش رو رو کشید و خم شد پشت میز و دود رو از ریه هاش داد بیرون و با صدای بم و دورگه گفت
(دختره کجاست؟)
حتی یه لحظه هم برای پاچه خواری های یوشیرو صبر نکرد این مرد رو اگه ول میکرد برای پاچه خواری براش ساکم میزد
یوشیرو : والا قربان الان که رفته حموم ولی یپش خودمه.
کاکوچو کمی از سیگارش روی کاغذهای اداری کوکو ریخت و سریع روش دست کشید اما سوختگس بدتر شد. سیگارش رو توی جاسیگاری خاموش کرد و اعصابش از آخ آب شدن کاغذ فهمیدن اینکه کوکو قراره چند ساعت بخاطر اینکار سرش غر بزنه خراب شد و سر یوشیرو خالیش کرد
( مگه نگفتم تا قبل اینکه بیام سراغش بهش دست نزن؟!)
صدای عربده اش انقد بلند بود بلند بود که یوشیرو صدای گوشی رو کم کرد اون رو از خودش دور کرد. و توی دلش بعتتی به کاکاچو فرستاد که اینجوری اونو تحقیر میکنه..
یوشیرو : ولی آخه قربان شما که هیچ زمانی برای اون موقع تعیین نکردیند. شما بگید کی.. چشم منم دیگه بهش دست نمی زنم.
کاکوچو تیغه بینیش رو فشار داد. از صبح تا الان یا داشت با توقعات عجیب سانز. سر و کله میزد یا به ریندو هایتانی تاکید میکرد که باید حتما ماموریت هاشو سروقت تکمیل کنه یا به ران هایتانی التماس میکرد که قرارداد هارو سروقت برسونه الانم که کوکو بخاطر یه اشتباه تو حساب و کتاب مجبورش کرد دوباره برگه هارو بررسی کنه که اینم خرابه و باید دوباره انجامش بده.
کاکوچو : ( دوهفته دیگه.! زمانش مشخص شد. دوازده روز دیگه دختره رو به من برسون باید حتما برگه هارو امضا کنه.)
هرکی پای اون برگه امضا میزد متعهد میشد هروقت و در هرجایی با هرکسی رابطه جنسی برقرار کنه و هرگز حق شکایت کردن به مراجع قانونی رو نداشته باشه اصولا خودبندگی بود
یوشیرو : دوهفته دیگه...؟ تما شما که گفته بودید یه ماه دیگه
پارت دوم
کامیل نشست در لگن آب گرم بیخبر از اینکه روزی آرزو میکنه دوباره به همین کثافتی که توشه برگرده
کامیل توی حموم بود موهاشو شونه میزد و با صابون تنش رو میشست. یوشیرو هم گوشه ای از خونه نشسته بود و سیگار میکشید
به نظر یوشیرو کامیل زن احمقی بود دختری که تا الان نفهمیده چرا دیوار های خونش زرد و کثیفن یا چرا دهن یوشیرو همیشه ی خدا خلط داره قطعا هیچوقت از نقشه های شوم یوشیرو باخبر نمیشد
بدنش رو کش داد و سهم بیشتری از بدن کامیل میخواست. کامیل یه گربه بود و یوشیرو یه ماشین که میخواست اونو زیر بگیره
حتی فکر اون گربه هایی که با ماشین دوستش زیر. رفت تموم بدنش رو غرق شاذدی میکرد از گربه ها بدش میومد از بدن پرمو و دم درازشون
صدای زنگ تلفن توجهش جلب کرد با حوصلگی از جاش بلند شد درحالی که داشت زیرلبش به زمین و زمان فحش میداد گوشیرو از شارژ درآورد و با دیدن اسم کاکاچو هیت سرجاش یخ زد
این همون مردی بود که قرار بود کامیل براش کار کنه همونی که یوشیرو ازش چندین هزار ین قرض کرده بود. کاکاچو تحت فشارش قرار داده بود میخواست سریعتر کامیل رو ببینه تا قرارداد رو ببندن
نیم نگاهی به در حموم انداخت حموم های کامیل بعد از انجام کار همیشه طول میکشید با بوحصلگی دستش رو روی دکمه سبز فشار داد و قبل اینکه کاکوچو حرف بزنه سینه سپر کرد دستش رو روی سینه ش گذاشت انگار که اون میتونه ببینه
یوشیرو : به به سلام قربان خوب هستید؟ خیلی خوشحال شدم تماس گرفتین.
اونطرف خط کاکوچو هیتو درحالی که به صندلی پشت میز اداری ش در مقر بانتن تکیه داده بود سیگارش رو رو کشید و خم شد پشت میز و دود رو از ریه هاش داد بیرون و با صدای بم و دورگه گفت
(دختره کجاست؟)
حتی یه لحظه هم برای پاچه خواری های یوشیرو صبر نکرد این مرد رو اگه ول میکرد برای پاچه خواری براش ساکم میزد
یوشیرو : والا قربان الان که رفته حموم ولی یپش خودمه.
کاکوچو کمی از سیگارش روی کاغذهای اداری کوکو ریخت و سریع روش دست کشید اما سوختگس بدتر شد. سیگارش رو توی جاسیگاری خاموش کرد و اعصابش از آخ آب شدن کاغذ فهمیدن اینکه کوکو قراره چند ساعت بخاطر اینکار سرش غر بزنه خراب شد و سر یوشیرو خالیش کرد
( مگه نگفتم تا قبل اینکه بیام سراغش بهش دست نزن؟!)
صدای عربده اش انقد بلند بود بلند بود که یوشیرو صدای گوشی رو کم کرد اون رو از خودش دور کرد. و توی دلش بعتتی به کاکاچو فرستاد که اینجوری اونو تحقیر میکنه..
یوشیرو : ولی آخه قربان شما که هیچ زمانی برای اون موقع تعیین نکردیند. شما بگید کی.. چشم منم دیگه بهش دست نمی زنم.
کاکوچو تیغه بینیش رو فشار داد. از صبح تا الان یا داشت با توقعات عجیب سانز. سر و کله میزد یا به ریندو هایتانی تاکید میکرد که باید حتما ماموریت هاشو سروقت تکمیل کنه یا به ران هایتانی التماس میکرد که قرارداد هارو سروقت برسونه الانم که کوکو بخاطر یه اشتباه تو حساب و کتاب مجبورش کرد دوباره برگه هارو بررسی کنه که اینم خرابه و باید دوباره انجامش بده.
کاکوچو : ( دوهفته دیگه.! زمانش مشخص شد. دوازده روز دیگه دختره رو به من برسون باید حتما برگه هارو امضا کنه.)
هرکی پای اون برگه امضا میزد متعهد میشد هروقت و در هرجایی با هرکسی رابطه جنسی برقرار کنه و هرگز حق شکایت کردن به مراجع قانونی رو نداشته باشه اصولا خودبندگی بود
یوشیرو : دوهفته دیگه...؟ تما شما که گفته بودید یه ماه دیگه
- ۱۳۴
- ۱۷ مرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط