{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

رفتیم خونه یکم باهم حرف زدیم وکلی مسخره بازی در آورد منو

رفتیم خونه یکم باهم حرف زدیم وکلی مسخره بازی در آورد منو بخندونه،فردا شد رفتم خونه که صدای مامان وبابا بودکه داشتن باهم حرف می زدن که وقتی رفتم توحرفاشون قطع شدامامامان داشت گریه میکرد گفتم چی شده -بابازرگت زنگ زد مثل اینکه مامان بزرگت سرطان داره واز بابات خواست که به عنوان دکتر معالج بره اونجا منم میرم می آیی یا میمونی --بیام آلمان که چی بشه نمیام --باشه پس میری خونه یه نفر --مگه بچم تنهامیمونم--آره حتما می ذارم تنها بمونی می ری خونه دوست بابات باهاشون حرف زدم اوکی بذار برم خونه نگار مگه نوید نیست خوب باهم میمونیم --داداشت به عنوان دستیار بابات اونجا باشه
اگه نمی آیی می ری خونه دوست بابات ---باشه حالا کی هست دوست بابا --آقای راد --راد؟😨 --آره --پسرش خواننده است؟--آره ،نمی تونستم چیزی بگم دیگه چون نمی ذاشت بمونم پس گفتم وللش --کی می رین--فردا صبح--من برم لباس هامو آماده کنم--برو
رفتم تواتاقم لباسامم آماده کردم ،فردا صبح رفتم خونه دوست بابام که باهاشون آشنا شم ،آشناشدیم ومن رفتم تو اتاقی که واسم تدارک دیده بودن ،چه خشششمله صورتی سفید بود باپرده های سفیدو صورتی خیلی ناز کلی انرژی گرفتم وچون دوتا پسر دارن یه سویشرت گشاد باشلوار دوخط پوشیدم ورفتم پایین که
دیدگاه ها (۱)

😂 😂 😂 😂 😅 😅 😅

چه لاکشششریههه😎 😎 😎

😂 😂

😂 😂 😂

Part:7. #ریاست.عشقکه جونگکوک کتشو...

پارت ۱♡من و نینا باهم دوست هستیم و نینا دوست دختر جیمین دوس...

"مافیای من" Part: 1 ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط