کافه عشق...فصل اول...به نام خدا
کافه عشق...فصل اول...به نام خدا
با صدای زنگ گوشیم از خواب بیدار شدم یه روز خسته کننده دیگه کش و قوس ی به بدنم دادم و از جام بلند شدم و رفتم طرف wcبعد از دادن چند تا فحش به خودم شروع کردم به حاظر شدم لباس خوابمو از تنم در اوردم و پرت کردم رو تخت شلوار لی ساده روشنمو پوشیدم بعدشم یه تاپ نازک خوشگل پوشیدم و مانتو لی که تا بالای زانوهام بود رو پوشیدم مقنعه مشکیمو سر کردم کوله پشتی مو برداشتم یه سری وسیله ریختم توش و زیپشو بستم یه نگاه به خودم تو اینه کردم حوصله نداشتم ارایش کنم ساده خیلی قشنگ تر بودم رفتم طرف اشپز خونه واسه خودم یکم صبحونه درست کردم و خوردم با تموم شدن قهوم راه افتادم کتونی هامو پوشیدم سوییچ و کیلیدمو برداشتم و پیش به سوی دانشگاه سوار اسانسور شدم گوشیمو از توجیبم در اوردم و نتمو روشن کردم رسیدم پایین رفتم طرف پارکینگ و ماشینمو در اوردم بیرون ضبتو روشن کردم و رفتم طرف دانشگاه وقتی رسیدم ماشینمو پارک کردم و با سرعت خیلی زیادی دویدم تا دیر نرسم .....
ساعت دو پامو گذاشتم بیرون یک ساعت دیگه باید میرفتم بیمارستان ماشینمو روشن کردم و رفتم طرف یه ساندویچی عالی ماشینمو پارک کردم و رفتم تو یه چیز برگر سفارش دادم با دلستر هلو سریع سفارشم رو اوردن نذاشتم تلمو چک کنم نامردا ساندویچم رو برداشتم. و شروع کردم به خوردن من شیدا تهرانیم ۲۶سالمه و دانشجوی رشته ی پزشکی دانشگاه علوم پزشکی تهران هستم یه سال دیگه که بخونم واسه ادامه تحصیل میرم امریکا پدر و مادرم هردو تا دکترن ما سه تا بچه ایم و من بچه ی بزرگم تنها زندگی میکنم بابام واسم خونه مجردی گرفت که راحت درس بخونم ساندویچم تموم شد رفتم بیرون سوا. ماشین شدم تا یه جایی رو رفتم از این به بعد رو باید با مترو میرفتم وگرنه موقع برگشت تو ترافیک گیر میکردم............
کامنت لطفاً الان ساعت سه شبه حوصله ندارم بقیشو تایپ کنم باشه واسه فردا
با صدای زنگ گوشیم از خواب بیدار شدم یه روز خسته کننده دیگه کش و قوس ی به بدنم دادم و از جام بلند شدم و رفتم طرف wcبعد از دادن چند تا فحش به خودم شروع کردم به حاظر شدم لباس خوابمو از تنم در اوردم و پرت کردم رو تخت شلوار لی ساده روشنمو پوشیدم بعدشم یه تاپ نازک خوشگل پوشیدم و مانتو لی که تا بالای زانوهام بود رو پوشیدم مقنعه مشکیمو سر کردم کوله پشتی مو برداشتم یه سری وسیله ریختم توش و زیپشو بستم یه نگاه به خودم تو اینه کردم حوصله نداشتم ارایش کنم ساده خیلی قشنگ تر بودم رفتم طرف اشپز خونه واسه خودم یکم صبحونه درست کردم و خوردم با تموم شدن قهوم راه افتادم کتونی هامو پوشیدم سوییچ و کیلیدمو برداشتم و پیش به سوی دانشگاه سوار اسانسور شدم گوشیمو از توجیبم در اوردم و نتمو روشن کردم رسیدم پایین رفتم طرف پارکینگ و ماشینمو در اوردم بیرون ضبتو روشن کردم و رفتم طرف دانشگاه وقتی رسیدم ماشینمو پارک کردم و با سرعت خیلی زیادی دویدم تا دیر نرسم .....
ساعت دو پامو گذاشتم بیرون یک ساعت دیگه باید میرفتم بیمارستان ماشینمو روشن کردم و رفتم طرف یه ساندویچی عالی ماشینمو پارک کردم و رفتم تو یه چیز برگر سفارش دادم با دلستر هلو سریع سفارشم رو اوردن نذاشتم تلمو چک کنم نامردا ساندویچم رو برداشتم. و شروع کردم به خوردن من شیدا تهرانیم ۲۶سالمه و دانشجوی رشته ی پزشکی دانشگاه علوم پزشکی تهران هستم یه سال دیگه که بخونم واسه ادامه تحصیل میرم امریکا پدر و مادرم هردو تا دکترن ما سه تا بچه ایم و من بچه ی بزرگم تنها زندگی میکنم بابام واسم خونه مجردی گرفت که راحت درس بخونم ساندویچم تموم شد رفتم بیرون سوا. ماشین شدم تا یه جایی رو رفتم از این به بعد رو باید با مترو میرفتم وگرنه موقع برگشت تو ترافیک گیر میکردم............
کامنت لطفاً الان ساعت سه شبه حوصله ندارم بقیشو تایپ کنم باشه واسه فردا
- ۳۳.۹k
- ۱۲ بهمن ۱۳۹۶
دیدگاه ها (۸)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط