{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پارت ۹🌙

پارت ۹🌙
ازدواج اجباری ✨

ویو ا.ت


همه باهم تعجب کردن ولی بعد چند دقیقه مشغول
حرف زدم باهم شدن که چی بپوشن چه کسایی بیان
و کلی چیز دیگه......

ویو روز عروسی ا.ت (آدمین گشاده😫)

لباس بی‌نظیری پوشیده بودم و آرایش ملایمی کرده بودم ناگهان دستی رو روی کمر احساس کردن و گفتم

+چه خوشتیپ شدی آقای کیم

- (خنده)شما هم زیبایی یک فرشته رو داری خانم کیم

هر دو باهم خندیدن و دست در دست هم به سمت سالن رفتن . همه بودن بچه های نیم وجبی بزرگ سالهای بالغ و چشمم خورد به یک نفر آشنا ععععع
جونگکوکه (ععع علیِ🤣🤣🤣)

روبه تهیونگ کردم و گفتم

+اون پسره خوشگله دوستمع جونگکوک.

-پس بریم خوش آمد گویی بگیم
تو ذهنش و بگم تو مال منی

+سلام جونگکواکااااااا
۰سلام ا.ت شی

-سلام خوش آمدید خوشحالم که آمدین (خیلی رسمی و با ادب)

ویو تهیونگ
از جونگکوک خیلی خوشم نیومد و دستمو گذاشتم روی کمر ا.ت تا بهش نشون بدم اون ماله منه چون جونگکوک یک حسی فرا تر از دوستی داخل چشماش بود و من به خوبی از این حس با خبرم .
ویو بعد عروسی (😐😐😐ادمین خیلی گشاده)


میدونم کمه بخاطر امتحان ها نمیتونم بیام ویسگون😭😭😭😭
دیدگاه ها (۴)

پارت ۱۰✨ازدواج اجباری فک کردی باز اسمات میزارم نمیزارم یوهاا...

✨ پارت 11🍀ازدواج اجباری ویو ا.ت سریع با خنده از روی تخت بلند...

سلام فرشته ها 🌷بیاید تو کامنت ها بگید از کی بنویسم✨جیمین: آخ...

پارت ۸✨ ازدواج اجباری 🩰ویو ا.ت ساعت ۳با درد شدی از خواب بیدا...

عشق مافیا

love in the dark④⑥چشمام رو باز کردم جونگکوک کنارم بود ا/ت: ج...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط