باد از سایه پرچین گذشت

باد از سایه پرچین گذشت
دور احساس اقاقی چرخید

پیش لبخند گل لاله نشست،

نفسی تازه کشید.

رود هر ثانیه غوغا میکرد،

دور هر صخره کمی میرقصید.

با خودش زمزمه ای میکردو

دور یک ماهی قرمز چرخید.

خاک از عشق به خود می بالید

هر زمانی که دلش گل میداد،

غنچه را در بغلش جا می کرد،

مثل گهواره تکانش میداد .

آتش روز کمی شعله گرفت

گرمی داغ هوا جوشان شد

به گمانم که در این دشت دگر

وقت مهمانی تابستان شد.

#محبوبه#زادشیر#وقت#مهمانی #تابستان#بهترینها
دیدگاه ها (۳)

خدایا بگذار هرکجا تنفراستبذرعشق بکارم،هرکجا آزادگی هست ببخشا...

پس کجاست؟چندبارخرت و پرت های کیف بادکرده رازیروروکنمپوشه ی م...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط