چند پارتی از بونتن پارت ده
چند پارتی از بونتن پارت ده
هینا . داشتید چی کار می کردید
ران . هیچی
هینا شب همتون بخیر پسرا
فردا صبح هینا زود تر از همه بیدار میشه میره پیش خدمتکار
هینا . من امروز میخوام آشپزی کنم
خدمتکار. ولی ...
هینا . نگران نباش کسی ناراحت نمیشه
هینا بعد از پختن یه میز کامل غذا
همه ی پسرا به بوی غذا میان پایین
ران . مهمون داریم
کوکو . چی شده
هینا . تصمیم گرفتم امروز صبحونه درست کنم
ریندو . نگه آشپزی هم بلدی
مایکی . صبح بخیر دوریاکی کوچولو
هینا . صبح بخیر مایکی
سانزو . واقعا
هینا یهو میرو بغل کاکوچو
هینا . صبح بخیر کاکوچو
کاکوچو. صبح بخیر هینا
همه در ذهن . منم بغل میخوام
پسرا نشستن سر میز
ران و ریندو سر شیرنی ها داشتن دعوا می کردن
هینا . می تونید با هم نصفش کنید
ران . موافقم هینا
سانزو . کوکو رفیق اون مال منه
کوکو. عمرا
هینا . پسرا بسه دیگه پسرا
مایکی . ران کوکو هینا براتون یه ماموریت دارم
هینا . چی شده
مایکی . شما به عنوان یه خانواده میرید یه جشن و یه تعداد اطلاعات بدست میارید
هینا . ولی ما همینجوری باهم خانواده ایم
مایکی . نه تو به عنوان بچه ران به عنوان پدر و کوکو به عنوان مادر
ران و هینا با هم ئهم میزنن زیر خنده
کوکو . چرا من
مایکی . خب دیگه دوریاکی کوچولو مراقب خودت باش
هینا . کوکو تو مامان خیلی خوبی میشی
ران . و همچنین یه زن عالی
کوکو . بسه دیگه
هینا . بیا باید گریمت کنم
دست کوکو رو میگره بیا بریم کوکو
کوکو . باشه بعد از آماده شدن
هینا . من از این لباس بدم میاد
از این لباس دامن دارا و پر حجم
ران . ولی اینجوری زیبا تری
کوکو . بریم دیگه
سوار ماشین شدن هینا تمام مدت داشت با ران حرف میزد و میخندید کوکو هم همینطور
بعد از رسیدن
هینا . بابا میتونی بهم کمک کنی لباسم رو درست کنم
ران . با منی
هینا . آره
کوکو . بزار من کمکت کنم
هینا .ممنونم
وارد سالن اصلی میشن
نگهبان شما باید خانواده ی هایتانی باشید
ران . درسته
بعد از وارد شدن
یهو یکی دست هینا رو میگیره درسته اون یکی از دخترای اونجاست
آنا اسم اون دختره
آنا. تو باید هینا هایتانی باشی
هینا . درسته
ران . سلام
کوکو . سلام
آنا. این آقا و خانم پدر مادرتون هستن درسته
هینا . درسته تو هم باین آنا باشی
آنا . درسته
ران . دختر کوچولوم تو میتونی بری با دوستت وقت بگذرونی
هینا . پس من میرم
کوکو . باشه عزیزم
بعد از حرف زدن با آنا
آنا. مامان خیلی خوشگلی داری و بابات خیلی جذابه
هینا . ممنونم ولی خب ما با هم خیلی دوستیم با مامان بابام
آنا. چی شد
هینا. بیا بریم پیش مامان بابامون
آنا وقت رفت پیش مامانش مامانش بغلش کرد
وقتی رفت پیش کوکو
کوکو . مرتب کردن مو های هینا
هینا . کو....
کوکو . دختر قشنگم موهات خیلی خوبه
ران . هینا کوچولوی من خوبی
هینا . خیلی خوبم ممنونم مامان بابای خوبم
تو ماشین کل راه ران و هینا داشتن به کوکو میخندیدن
بعد از رسیدن
هینا . ما امدیم
سانزو . خوش آمدی هینا امشب بازی جدید اکانت گرفتم میای بازی کنیم
هینا . آره ولی بعد از عوض کردن این لباس
بعد از عوض کردن لباس
ادامش پارت بعد
هینا . داشتید چی کار می کردید
ران . هیچی
هینا شب همتون بخیر پسرا
فردا صبح هینا زود تر از همه بیدار میشه میره پیش خدمتکار
هینا . من امروز میخوام آشپزی کنم
خدمتکار. ولی ...
هینا . نگران نباش کسی ناراحت نمیشه
هینا بعد از پختن یه میز کامل غذا
همه ی پسرا به بوی غذا میان پایین
ران . مهمون داریم
کوکو . چی شده
هینا . تصمیم گرفتم امروز صبحونه درست کنم
ریندو . نگه آشپزی هم بلدی
مایکی . صبح بخیر دوریاکی کوچولو
هینا . صبح بخیر مایکی
سانزو . واقعا
هینا یهو میرو بغل کاکوچو
هینا . صبح بخیر کاکوچو
کاکوچو. صبح بخیر هینا
همه در ذهن . منم بغل میخوام
پسرا نشستن سر میز
ران و ریندو سر شیرنی ها داشتن دعوا می کردن
هینا . می تونید با هم نصفش کنید
ران . موافقم هینا
سانزو . کوکو رفیق اون مال منه
کوکو. عمرا
هینا . پسرا بسه دیگه پسرا
مایکی . ران کوکو هینا براتون یه ماموریت دارم
هینا . چی شده
مایکی . شما به عنوان یه خانواده میرید یه جشن و یه تعداد اطلاعات بدست میارید
هینا . ولی ما همینجوری باهم خانواده ایم
مایکی . نه تو به عنوان بچه ران به عنوان پدر و کوکو به عنوان مادر
ران و هینا با هم ئهم میزنن زیر خنده
کوکو . چرا من
مایکی . خب دیگه دوریاکی کوچولو مراقب خودت باش
هینا . کوکو تو مامان خیلی خوبی میشی
ران . و همچنین یه زن عالی
کوکو . بسه دیگه
هینا . بیا باید گریمت کنم
دست کوکو رو میگره بیا بریم کوکو
کوکو . باشه بعد از آماده شدن
هینا . من از این لباس بدم میاد
از این لباس دامن دارا و پر حجم
ران . ولی اینجوری زیبا تری
کوکو . بریم دیگه
سوار ماشین شدن هینا تمام مدت داشت با ران حرف میزد و میخندید کوکو هم همینطور
بعد از رسیدن
هینا . بابا میتونی بهم کمک کنی لباسم رو درست کنم
ران . با منی
هینا . آره
کوکو . بزار من کمکت کنم
هینا .ممنونم
وارد سالن اصلی میشن
نگهبان شما باید خانواده ی هایتانی باشید
ران . درسته
بعد از وارد شدن
یهو یکی دست هینا رو میگیره درسته اون یکی از دخترای اونجاست
آنا اسم اون دختره
آنا. تو باید هینا هایتانی باشی
هینا . درسته
ران . سلام
کوکو . سلام
آنا. این آقا و خانم پدر مادرتون هستن درسته
هینا . درسته تو هم باین آنا باشی
آنا . درسته
ران . دختر کوچولوم تو میتونی بری با دوستت وقت بگذرونی
هینا . پس من میرم
کوکو . باشه عزیزم
بعد از حرف زدن با آنا
آنا. مامان خیلی خوشگلی داری و بابات خیلی جذابه
هینا . ممنونم ولی خب ما با هم خیلی دوستیم با مامان بابام
آنا. چی شد
هینا. بیا بریم پیش مامان بابامون
آنا وقت رفت پیش مامانش مامانش بغلش کرد
وقتی رفت پیش کوکو
کوکو . مرتب کردن مو های هینا
هینا . کو....
کوکو . دختر قشنگم موهات خیلی خوبه
ران . هینا کوچولوی من خوبی
هینا . خیلی خوبم ممنونم مامان بابای خوبم
تو ماشین کل راه ران و هینا داشتن به کوکو میخندیدن
بعد از رسیدن
هینا . ما امدیم
سانزو . خوش آمدی هینا امشب بازی جدید اکانت گرفتم میای بازی کنیم
هینا . آره ولی بعد از عوض کردن این لباس
بعد از عوض کردن لباس
ادامش پارت بعد
- ۳.۴k
- ۲۲ شهریور ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط