راستش،

راستش،
یه مدت پیش رفته بودم ساحل، یه دختر درشت تو فاصله تقریباً دور از من تنها نشسته بود، و من ازش خوشم اومد. نمی‌دونم از چی‌ش، فقط حس خوبی بهم‌ می‌داد. موهای خیلی گنگی داشت و مشکی تنش بود.
بعد از اونجایی که من خیلی کریپی تشریف دارم و اگه از یکی خوشم بیاد مدام نگاهش می‌کنم، هردفعه که نگاهش می‌کردم اونم زل زده بود سمت من. فقط مدل زل زدن اون با مدل من یکم فرق داشت. واسه اون اینجوری بود که انگار داره تو ذهنش نقشهٔ قتل‌م رو می‌کشه. خیلی بد نگاه می‌کرد.
بعد یهو بلند شد، درحدی نزدیکم شد که گفتم الان میاد پیشم، یا یکی می‌زنه تو گوشم، یا اسمم رو می‌پرسه و شاید حتی شماره همدیگه رو گرفتیم.
ولی نیومد.
از کنارم رد شد.
رفت.
فقط رفت.
انگار نه انگار ده دقیقه‌ زل زده بود بهم.

نمی‌دونم چرا اینو اینجا گفتم، فقط از اون روز روی مخمه. چرا رفتی؟ کاش حداقل می‌گفتی موهات رو کجا کوتاه کردی‌.
قلبم رو شکوندی.
دیدگاه ها (۴۳)

A Shadow Named You سایه‌ای به نام توP.15(روایت از زبان ا.ت)ج...

رمان اسیر خان پارت بیست و دوم ۲۲

دختری که تصمیم می‌گیره اونی رو که با تمام وجود دوست داره، با...

بعضی وقت‌ها زندگی با یک غافلگیریِ غیرمنتظره، طوری غافلگیرت م...

پارت ۳۲

شاهکاری به نام دروغ

«بابا… این خونه هنوز هم صدای تو رو کم داره»بابا… نمی‌دونم چر...

⊹⊱او شب هنگام آمد⊰⊹p50تمام راه، هزار بار تصمیم گرفته بود هیچ...

پارت: 11 (بخش2) **زاویه دید: زین**نیم ساعت بعد، تو رختکنِ بخ...

پیمان نقره ای

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط