{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

وای باران،  باران،  

وای باران،  باران،  
شیشه ی پنجره را باران شست 
از دل من اما چه کسی نقش تورا خواهد شست؟  
آسمان سربی رنگ،  
من درون قفس سرد اتاقم دلتنگ 
می پرد مرغ نگاهم تا دور،  
وای،  باران،  باران،  
پر مرغان نگاهم را شست 
خواب،  رویای فراموشیهاست 
خواب را دریابم،  
که در آن دولت خاموشیهاست. 
من شکوفایی گلهای امیدم را در رویاها می بینم،  
و ندایی که به من میگوید 
گرچه شب تاریک است 
دل قوی دار،  سحر نزدیک است 
 ...
دیدگاه ها (۱)

می نویسم برآبتا که شاید برساند خبریخبری از دل تنگ ماهی تنگ ب...

دل من تنگ بلوریست که یک ماهی سرخ،روزگاریست در آن مهمان است،ن...

شبی در انتظار عاشقانهمیان غربت تنهای خانهباز من و دلواپسی ها...

من مانده ام و یک فنجان چای در دستمیک فنجان چای هم روی میزدرس...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط