{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

نوشته بود

نوشته بود؛
وقتی ده ساله‌م بود معلم خواست ک ی داستان کوتاه درباره بهترین دوستمون بنویسیم...
من ب دوستم نگاه کردم و لبخند زدم...
بعد در موردش هرچی میدونستم نوشتم :)
معلم پرسید کی داوطلب میشه داستانش رو بخونه؟ دوستم اول رفت...
من تو داستانش نبودم :)
دیدگاه ها (۰)

‏اون لحظه‌ای ک دیگه خبری از حسادتش نیست میتونی مطمئن باشی ک ...

دیگه‌حرفی‌نمیمونه...

.وق‍‌تی #ک‍‌ل راب‍‌ط‍‌تون #دع‍‌واس ام‍‍‌ا #دل‍‌ت نم‍‌ی‍‌اد ا...

ایفاگر نقش درد در لبخندی از جنس ناچاری🖤.

اولین مافیایی که منو بازی داد. پارت اخر

اولین مافیایی که منو بازی داد. پارت۴۳

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط