{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

چشم دریایی تو شبتاب هر شعر و غزل

چشم دریایی تو شبتاب هر شعر و غزل
من فدای چشم زیبای تو بودم از ازل
با من ای آرام جان، کمتر بکن ناز و ادا
عشوه هایت می کشاند پای دل را در گُسل
آنکه در دام نگاه تو در افتاده منم
از چه می ترسی زمن؟ حیٌ علی خیرالعمل
من فقط محتاج آن لبخند زیبای توأم
لب فروبستی ز من، عشقم! نگاهی لااقل
خود نمی دانی و من آغشته ام با عشق تو
می سپارم بوسه هایت را مگیر از این غزل
دیدگاه ها (۱۹۶)

دیدمت چشم تو جا در چشم های من گرفتآتشــی یک لحــظه آمد در دل...

چه حالی می دهد باران، ولی تنها کنار تودو جرعه چای، یک فنجان،...

روز اول بی‌هوا قلب مرا دزدید و رفتروز دوم آمد و اسم مرا پرسی...

گر مرا ترک کنی من زغمت می سوزمآسمان را به زمین جان خودت می د...

......چشم دریایی تو شبتاب هر شعر و غزل من فدای چشم زیبای تو ...

چشم دریایی تو شبتاب هر شعر و غزل من فدای چشم زیبای تو بودم ا...

چشم دریایی تو شبتاب هر شعر و غزل من فدای چشم زیبای تو بودم ا...

چشم دریایی تو شبتاب هر شعر و غزل من فدای چشم زیبای تو بودم ا...

چشم دریایی تو شبتاب هر شعر و غزل من فدای چشم زیبای تو بودم ا...

چشم دریایی تو شبتاب هر شعر و غزل من فدای چشم زیبای تو بودم ا...

. چشم دریایی تو شب تاب هر شعر و غزل من فدای چشم زیبای تو بود...

چشم دریایی تو شبتاب هر شعر و غزل من فدای چشم زیبای تو بودم ا...

.من شهیدِ عشوه هایت بودم از روز ازلخانقاهِ من؛ خیالت، خرقه ...

روسری را وا بکن، حی علی خیر العَمَللا به لای زلف تو ،پر با...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط