پسرها چقد چشم ناپاک شده اند !!!
پسرها چقد چشم ناپاک شده اند !!!
می گـفت:
پسـرها چقـدر چشـم نـاپـاک شـده انـد ...
یک بـار پشـت سـرش راه افتـادم ...
در کوچـه اول ، پسـر جـوانی ایسـتاده بود !
تا نگـاهش به او و مانتـوی تنـگش افتـاد نیشـخندی زد و به سـر تا پـای انـدام دخـتر خیـره شـد ...
همـان پسـر
وقـتی مـن از جلـویش عبـور کـردم ...
سـرش را پایـین انداخت و سرگـرم گوشی مـوبایلـش شـد !
در کوچـه دوم که کمـی هـم تنـگ بـود ..
چنـد پسـر در حـال حـرف زدن و بلـند بلـند خندیدن بودنـد.
دخـتر که نزدیکـشان شـد ،
نگـاه ها هـمه سمـت انـدام ...
و موهای بلند دخترک چرخید.
یکی از پسر ها نیشخندی زد
و دیگری کاغذی را در کیف دختر انداخت.
تنه دختر ، هنگام عبـور از آن کوچه تنگ به تنه پسر ها خورد !
همان پسرها ، وقتی من نزدیک شدم ...
راه را برای عبور من باز کردند و صدایشان را پایین آوردند.
و همینطور در کوچه سوم ،
خیـابـان ،
بـازار ..
اصلا قبول چشم ها همه ناپاک ...!
اما ◄تــــو
چرا با بی حجابی ،
طعـمه شان میـشوی بانـو ...؟!
بانـــــــــــــو!
پریشان است گیسویت ولی...
ولی پریشان تر از گیسوی تو پسری است که
میخواهد نگاهش را نگه دارد...
مگذار دلش را پریشانی گیسوانت بلرزاند...
شاید دل او دار و ندار بانوی دیگریست....
می گـفت:
پسـرها چقـدر چشـم نـاپـاک شـده انـد ...
یک بـار پشـت سـرش راه افتـادم ...
در کوچـه اول ، پسـر جـوانی ایسـتاده بود !
تا نگـاهش به او و مانتـوی تنـگش افتـاد نیشـخندی زد و به سـر تا پـای انـدام دخـتر خیـره شـد ...
همـان پسـر
وقـتی مـن از جلـویش عبـور کـردم ...
سـرش را پایـین انداخت و سرگـرم گوشی مـوبایلـش شـد !
در کوچـه دوم که کمـی هـم تنـگ بـود ..
چنـد پسـر در حـال حـرف زدن و بلـند بلـند خندیدن بودنـد.
دخـتر که نزدیکـشان شـد ،
نگـاه ها هـمه سمـت انـدام ...
و موهای بلند دخترک چرخید.
یکی از پسر ها نیشخندی زد
و دیگری کاغذی را در کیف دختر انداخت.
تنه دختر ، هنگام عبـور از آن کوچه تنگ به تنه پسر ها خورد !
همان پسرها ، وقتی من نزدیک شدم ...
راه را برای عبور من باز کردند و صدایشان را پایین آوردند.
و همینطور در کوچه سوم ،
خیـابـان ،
بـازار ..
اصلا قبول چشم ها همه ناپاک ...!
اما ◄تــــو
چرا با بی حجابی ،
طعـمه شان میـشوی بانـو ...؟!
بانـــــــــــــو!
پریشان است گیسویت ولی...
ولی پریشان تر از گیسوی تو پسری است که
میخواهد نگاهش را نگه دارد...
مگذار دلش را پریشانی گیسوانت بلرزاند...
شاید دل او دار و ندار بانوی دیگریست....
- ۹۳۴
- ۱۴ تیر ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۴۹)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط