{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

#داستان_کوتاه در فولکلور آلمان، قصه ای هست که این چنین بی

#داستان_کوتاه در فولکلور آلمان، قصه ای هست که این چنین بیان می شود:
مردی صبح از خواب بیدار شد و دید تبرش ناپدید شده. شک کرد که همسایه اش آن را دزدیده باشد، برای همین، تمام روز او را زیر نظر گرفت.
متوجه شد که همسایه اش در دزدی مهارت دارد، مثل یک دزد راه می رود، مثل دزدی که می خواهد چیزی را پنهان کند پچ پچ می کند، آن قدر از شکش مطمئن شد که تصمیم گرفت به خانه برگردد، لباسش را عوض کند، نزد قاضی برود و شکایت کند.
اما همین که وارد خانه شد، تبرش را پیدا کرد. زنش آن را جابه جا کرده بود. مرد از خانه بیرون رفت و دوباره همسایه اش را زیر نظر گرفت و دریافت که او مثل یک آدم شریف راه می رود، حرف می زند، و رفتار می کند!
✅ همیشه این نکته را به یاد داشته باشید که ما انسانها در هر موقعیتی معمولا آن چیزی را می بینیم که دوست داریم ببینیم ‌...! #فردوس_برین
دیدگاه ها (۷)

خیلی قشنگه بخونید👌👌 معلم مدرسه‌ای با اینکه ﺯﯾﺒﺎ بود ﻭ ﺍﺧﻼﻕ خ...

مجری برنامه به سمت غووودااااا در چین که در ایام ماه رمضان به...

دره ارغوان پس از شهرستان طرقبه و در فاصله بین طَرَقدر و کلات...

مغازه ای پر از ظروف قدیمی، حتی جایی واسه نشستن صاحب مغازه وج...

پدرم دوستی داشت که بهش می گفتند ممد سرگردانمی گفتند آن قدیم ...

پارت ۹شب وقتی مادارا و ایزونا برگشتند خانه، یک ثانیه هم معطل...

پارت دوکاکاشی کل راه خانه تا مدرسه را با استرس رفت. تازگی ها...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط