P
P18🍋🟩
& راستی از مدرسه زنگ نزدن
-نه خودم صبح بهشون زنگ زدم گفتم که نمیری
&مرسی
-دستت بهتره؟
& آره دیگه کمتر میسوزه
-لازمه بانداژشش رو عوض کنم ؟
&نه خودم صبح وقتی بیدار شدم عوض کردم
-باشه
هانیل سرشو تکیه میده به پشتی مبل و چشامشو میبنده
-خوابت میاد؟
&اوم یکم
- بخواب پسرا اومدن بیدارت میکنم
& باشه
-اگه بخواب میتونی سرتو بزار رو شونه ی من آخه اونجوری اذیت میشی
& واقعا میتونم؟
-معلومه
& باشه ممنونم
سرشو میزاره روی شونه ی نامجون و بدن کوچیک و ظریفشو به شونه های پهن نامجون تکیه میده و نامجون دست راستشو آروم میزاره روی بازو ی هانیل تا نگهش داره
- راحت باش بخواب
&چشم
سرسو بیشتر تکیه میده به شونش و خوابش میبره
نامجون:
خیلی وقت بود اینطوری بهس نزدیک نشده بودم و حس عجیبی داشت اما در عین حال شیرینم بود .
یکم بدنمو روی میل جا به جا کردم و هانیل رو بیشتر کشیدم سمت خودم و یه پتو ی نازکی هم کشیدم روش تا سردش نشه
بیست مین بعد//
نامجون:
همینطوری هانیل تو بغلم بود که صدای زنگ درو شنیدم نمیخواستم تکون بخورم چون میدونستم خواب هانیل سبکه و زود پا میشه به خاطر همین از توی گوشیم آیفون هوشمند خونه رو زدم و در باز شد و پسرا یکی یکی اومدن تو
جین«سلام{یکم بلند}
-هیس آرومتر چه خبرته هانیل خوابیده
جین« آخ ببخشید ابن جوجه رو ندیدم
یونگی«مگه نباید الان مدرسه باشه هانیل؟
-امروز گفتم نره
جونگکوک«خدایا چه قدرم ناز خوابیده
-ببین میتونی با سر و صدا هات بیدارش کنی یا نه
جیمین«چه عحب تو بغل تو خوابش برده؟
-خسته بود گفتم سرتو بزار رو شونه ی من وقتی پسرا اومدن بیدارت میکنم اما الان دلم نمیاد بیدارش کنم
جیهوپ«نه نمیخواد بیدارش نکن تازه تازه داره خوابش عمیق میشه
-خیلی خوب اونجوری واینسین بشینین
یونگی«نامجون میخوای ببرش اتاقش اینجا کمرش درد میگیره
-نه اگه الان بهس دست بزنم بیدار میشه خیلی خوابش سبکه
جین«اره یادمه
-جیمین چیکار میکنی
جیمین«خیلی ناز خوابیده دارم ازش عکس میگیرم
-پسره ی خل و چل
جونگکوک«وایی لپاش چه نرمه{به لپاش دست میزنه}
هانیل تکون ریزی میخروه و صورتشو تو هم جمع میکنه
-جونگکوک مگه مریضی خو نکن خوابه
جونگکوک«ببخشید......اخه نرم بود
جیهوپ«پسرا اذیتش نکنید بزارید بخوابه
-یونگی هیونگ
یونگی«بله
-یادم افتاد یه چیزی بالا تو اتاقم تو برقه میشه بیای بشینی اینجا جای من تا من برم اونو خاموش کنم بیام؟
آخه میترسم بلند شم هانیل بیدار بشه
یونگی«خیلی خوب باشه
یونگی آورم نشست پیش نامجون و نامجون بلند شد و سر هانیل رو آروم روی سینه ی یونگی جا داد هانیل اول به خاطر اینکه نامجون بلند شد بدنشو جمع کرد و پلکاش لرزید اما بعدش وقتی یونگی بغلش کرد دوباره آورم شد و خوابید
-تا میام دخترمو نخورینا
جین«قول نمیدیم
-واقعا که هنوز بچه این
ادامه دارد...
✨میدونم که خیلی ادمین بدیم براتون:)
اما باور کنید امروز از شدت فشار کارام حتی غذا هم نخوردم دیگه آخر شب داشت گریم در میومد من واقعا تلاش میکنم تند تند بزارم اما به خدا سرم خیلی شلوغه واقعا خیلی خیلی خیلی خیلی شرمندتونم😔
& راستی از مدرسه زنگ نزدن
-نه خودم صبح بهشون زنگ زدم گفتم که نمیری
&مرسی
-دستت بهتره؟
& آره دیگه کمتر میسوزه
-لازمه بانداژشش رو عوض کنم ؟
&نه خودم صبح وقتی بیدار شدم عوض کردم
-باشه
هانیل سرشو تکیه میده به پشتی مبل و چشامشو میبنده
-خوابت میاد؟
&اوم یکم
- بخواب پسرا اومدن بیدارت میکنم
& باشه
-اگه بخواب میتونی سرتو بزار رو شونه ی من آخه اونجوری اذیت میشی
& واقعا میتونم؟
-معلومه
& باشه ممنونم
سرشو میزاره روی شونه ی نامجون و بدن کوچیک و ظریفشو به شونه های پهن نامجون تکیه میده و نامجون دست راستشو آروم میزاره روی بازو ی هانیل تا نگهش داره
- راحت باش بخواب
&چشم
سرسو بیشتر تکیه میده به شونش و خوابش میبره
نامجون:
خیلی وقت بود اینطوری بهس نزدیک نشده بودم و حس عجیبی داشت اما در عین حال شیرینم بود .
یکم بدنمو روی میل جا به جا کردم و هانیل رو بیشتر کشیدم سمت خودم و یه پتو ی نازکی هم کشیدم روش تا سردش نشه
بیست مین بعد//
نامجون:
همینطوری هانیل تو بغلم بود که صدای زنگ درو شنیدم نمیخواستم تکون بخورم چون میدونستم خواب هانیل سبکه و زود پا میشه به خاطر همین از توی گوشیم آیفون هوشمند خونه رو زدم و در باز شد و پسرا یکی یکی اومدن تو
جین«سلام{یکم بلند}
-هیس آرومتر چه خبرته هانیل خوابیده
جین« آخ ببخشید ابن جوجه رو ندیدم
یونگی«مگه نباید الان مدرسه باشه هانیل؟
-امروز گفتم نره
جونگکوک«خدایا چه قدرم ناز خوابیده
-ببین میتونی با سر و صدا هات بیدارش کنی یا نه
جیمین«چه عحب تو بغل تو خوابش برده؟
-خسته بود گفتم سرتو بزار رو شونه ی من وقتی پسرا اومدن بیدارت میکنم اما الان دلم نمیاد بیدارش کنم
جیهوپ«نه نمیخواد بیدارش نکن تازه تازه داره خوابش عمیق میشه
-خیلی خوب اونجوری واینسین بشینین
یونگی«نامجون میخوای ببرش اتاقش اینجا کمرش درد میگیره
-نه اگه الان بهس دست بزنم بیدار میشه خیلی خوابش سبکه
جین«اره یادمه
-جیمین چیکار میکنی
جیمین«خیلی ناز خوابیده دارم ازش عکس میگیرم
-پسره ی خل و چل
جونگکوک«وایی لپاش چه نرمه{به لپاش دست میزنه}
هانیل تکون ریزی میخروه و صورتشو تو هم جمع میکنه
-جونگکوک مگه مریضی خو نکن خوابه
جونگکوک«ببخشید......اخه نرم بود
جیهوپ«پسرا اذیتش نکنید بزارید بخوابه
-یونگی هیونگ
یونگی«بله
-یادم افتاد یه چیزی بالا تو اتاقم تو برقه میشه بیای بشینی اینجا جای من تا من برم اونو خاموش کنم بیام؟
آخه میترسم بلند شم هانیل بیدار بشه
یونگی«خیلی خوب باشه
یونگی آورم نشست پیش نامجون و نامجون بلند شد و سر هانیل رو آروم روی سینه ی یونگی جا داد هانیل اول به خاطر اینکه نامجون بلند شد بدنشو جمع کرد و پلکاش لرزید اما بعدش وقتی یونگی بغلش کرد دوباره آورم شد و خوابید
-تا میام دخترمو نخورینا
جین«قول نمیدیم
-واقعا که هنوز بچه این
ادامه دارد...
✨میدونم که خیلی ادمین بدیم براتون:)
اما باور کنید امروز از شدت فشار کارام حتی غذا هم نخوردم دیگه آخر شب داشت گریم در میومد من واقعا تلاش میکنم تند تند بزارم اما به خدا سرم خیلی شلوغه واقعا خیلی خیلی خیلی خیلی شرمندتونم😔
- ۷۳۷
- ۰۷ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱۶)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط