{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پارت ۴

پارت ۴
ویو اجوما
رفتم دیدم داره پینانو میزنه بعد که تموم شد گفتم
×ات دخترم بیا پایین ارباب منتظرت
+چشم الان میام
ویو ات
رفتم یک لباس خونگی خوشمل پوشیدم رفتم پایین
دیدم همون مردک یعنی بابام داره با سردی کامل نگاه میکنه
_ بیا بشین بخور سرددددددد
ویو اته
رفتم نشستم وااااا و چه غذا هایی خیلی‌هاشون حتی نمیتونستم بفهمم چینننننن که اونایی که میدونستم مثل پاستا آلفردو و یکمم مرغ سوخاری گذاشتم ظرفم و شروع کروم به خوردن که نگاهی سنگین ۲ نفر رو خودم حس کردم اهمیت ندادم و ادامه ادامه دادم
ویو ته
داشتم غذا میخوردم که دیدم ات خیلی کیوت داره غذا میخور دلم میخواست یک لقمه چپش کنم از بس کیوت بود
ویو کوک
خدایا چرا این بشر انقدر بامزه است اخهخخهههه
ویو ات
غذام تموم کردم و رفتم تو اتاقم
که بابا گفت
+ برو تو اتاقت منم میا
کوک: ته من برم بای خدافظی ات
ته : برو بای
ات : دست تکون داد با لبخند ورفت بالا
ویو ات
بدون هیچ حرفی رفتم نشستم تو اتاق تا باید امد و گفت
_ بیا بشین رو پام سرد و آروم
+ ب بلهههه تعجب
_ بیا
ویو ات
بدون هیچ حرفی رفتم یک شونه تو دستش بود شروع کرد به شونه زدم موهام منم موهای بلند طلایی داشتم و نرممم
ویو ته
شروع کردم به شونه زدن موهاش وقتی این کار میکنم حس خوبی بهم دست میده آرامش میگیرم و موهاشم نرممم بود و خوشگله داشتم موهاش باف میزدم که گفت
+ ببخشید میگم شما کارتون چیه
_ من مافیام عادی
ویو ات
تا این گفت خیلی خیلی خوشحال شدم چون من عاشق مافیا ها هستم
_ ترسیدی پوزخند
+ نه خوشحال شدم چون عاشقشونم باحلن
_ اهوم خوبه خوب بیا تموم شد
+آها مرسی ممنون
_ خواهش میکنم
ویو ته
واقعا دختر خوبیه انگار لجباز نیست باهاش خوب رفتار میکنم
ویو ات
خوب تموم شد بهتر نقشه فرار بکشم من نمیتونم اینجا وایسم باید با یونا دنیا خودم بسازم زندگی خودم ( نقشه رو کشید )خب فردا جمعه هست و نگهبان نیست برای ۱ ساعت پس تو اون ساعت میرم فردا ساعت ۵ بهتر بخوابم ( بچها اینارو از اجوما پرسید ها )
پرش به فردا ساعت ۴ نیم
ویو ات
بیدار شدم رفتم کاری مربوط انجام دادم و رفتم لباس پوشیدم و یک بسکیوتم گذاشتم داخل دهنم ضعف نکنم رفتم لباس رو بهم گره زدم و از پنجره رفتم پایین یعنی پشت حیاط چک کردم کسی نبود فرار کردم رفتم تو جنگل کنار وایسادم و داشتم تو جنگل دو میدم که یهو
ویو ته
صبح ساعت ۳ بیدار شدم کار داشتم انجام دادم رفتم اتاق ات دیدم خواب پتو رو کشید بالا تر تا سرما نخور خوابم نبورد بود که سرم چرخ دادم داخل پنجره نگاه کردم که دیدم ات داره فرار میکنه سریع کتم برداشت و رفتم دنبالش گذاشتم دور بشه که شکه نکن و بخوام بدون کجا میره بعد رفتم پشت درخت و دیدم داره میاد سمتم و سریع امدم بیرون گفتم
_ به به خانم ات کجا تشریف میبردین کمکتون کنم ؟ پوخند ترسناک
+ به ات پت افتاده چ چ چ چ چی ن ن ن ن نه یعنی م م م م میخواستم
_ هیچی نگو دنبالم بیا سرد داد دیدم میخواد بر فرار کن که کفری شدن انداختمش رو کولم و حرکت کردم
ویو ات
داشتم در میرفتم که گرفتم انداختن رو کولشو داشتم دست پا میزدم که یک اسپنک محکم زد بهم و ساکت شدم رفتیم داخل عمارت عمارت زیاد دور نبود منو برد سمت یک اتاق و گفت ...















یا پایین



















گفت ...













بیا قول میدم نوشتم
















خوب خمارییییییی حیحی😂🤣🦋
دیدگاه ها (۲۱)

بچها الان میخوام گمشو بیرون بعد که آمدم ۳ آپ میکنم قول دادم ...

این اولین ادیتم بود ماله قبل بود ؟🤣🤣🤣

شغل پنهان

تکپارتی از تهیونگ ویو ات سلام من ات هست سه سال با تهیونگ ازد...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط