{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

نجوای صبحگاهی

نجوای صبحگاهی
نهم آبان ماه
میان بازوانت می فشاری ام
ای عشق
و به مهمانی دل می بری، به بهانه ای
تا ترجمان قلب هایی که بی فاصله است
و اشتیاق چشم هایی که می خواندت

تو توان تنی که پر از خستگی است
و دلیل هزار بار پرواز

با تو می توان، به لیلای قصه رسید
و از مرز ابر عبور کرد و رفت بی خستگی
شکفته می شوم در گلستان هزار دستان عشق
در سرزمین من زیر باران زمستان هم می توان سبز بود و روئید
و ما زنده ایم به حرمت عشق
و به مهمانی ساده ی خدای عشق
دیدگاه ها (۳)

ای که می پرسی نشان عشق چیست ؟عشق چیزی جز ظهور مهر نیست. عشق ...

پازل زندگی خودتان رابا قطعه ها ناجور دیگرانخراب نکنیدزندگی ش...

خــــدایا!به من توفیق تلاش در شکست،صبر در نومیدیرفتن بی همرا...

سلام دوستان دوستداشتنی و عزیزصبح قشنگ پاییزی تون بخیردوباره ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط