داده ای وعده دیدار و خیابانی نیست !
داده ای وعده دیدار و خیابانی نیست !
چتر در دست من و بارش بارانی نیست
بعد تو با همه کس از تو و چشمت گفتم
من واندوه مرا جز توکه درمانی نیست
شده ام در پی تو دست به دامان همه
شهر کافر شده و هیچ مسلمانی نیست
شعر تو باز مرا گیج و پریشان کرده
و جز این عشق برایم سر و سامانی نیست
واژه و ذهن و قلم هرسه گرفتار غمند
شعرمن جزسخن از عشق و پریشانی نیست
شهره شهر شدم با همه ء بی کسی ام
غم هجران تو جانا ،غم آسانی نیست
آخرش میکشی ام باز دو دستم بالاست
بهتر و خوشتر ازاین درد که پایانی نیست
چتر در دست من و بارش بارانی نیست
بعد تو با همه کس از تو و چشمت گفتم
من واندوه مرا جز توکه درمانی نیست
شده ام در پی تو دست به دامان همه
شهر کافر شده و هیچ مسلمانی نیست
شعر تو باز مرا گیج و پریشان کرده
و جز این عشق برایم سر و سامانی نیست
واژه و ذهن و قلم هرسه گرفتار غمند
شعرمن جزسخن از عشق و پریشانی نیست
شهره شهر شدم با همه ء بی کسی ام
غم هجران تو جانا ،غم آسانی نیست
آخرش میکشی ام باز دو دستم بالاست
بهتر و خوشتر ازاین درد که پایانی نیست
- ۸۳۰
- ۰۵ آبان ۱۳۹۵
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط