{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

کے قرار است بیایی و شکارم بشوی

کے قرار است بیایی و شکارم بشوی
رنگ باران بزنی بوی بهارم بشوی

بنشینی و دمی باز رضایم بکنی
طاقت و عشق و همه صبر و قرارم بشوی

مست ِمستم کنی و باز شرابم بدهی
دل و دین باخته ِاین دل زارم بشوی

موی خود شانه کنی،عشوه کنی،ناز کنی
قهر با این دل زارم کنی و باز نگارم بشوی

شور در عالم و آفاق بیندازی و شر
در همه کوی و همه شهر و دیارم بشوی

بدرخشی به سرایم،بشوی خورشیدم
روشنی بخش بر این دیده تارم بشوی

هر چه دارم به فدایت،دل و دین باخته ام
کی قرار است بیایی و همه دار و ندارم بشوی
دیدگاه ها (۱)

ﻫﯽ ﺷﻌﺮ ﭘﺸﺖ ﺷﻌﺮ، ﺩﻟﻢ ﻭﺍ ﻧﻤﯽ ﺷﻮﺩ !ﺍﯾﻦ ﺷﻌﺮﻫﺎ ﺑﺪﻭﻥ ﺗﻮ، ﺯﯾﺒﺎ ﻧﻤﯽ ...

وقتی قلبی را عاشق کردی وقتی وجودی را وابسته کردی وقتی نفس ها...

الهیای نام توشیرینای ذات تودیرینخوشم که معبودم توییخرسندم که...

ﺁﺩﻡ ﮐﻪ "ﻏـــــﻤﮕﯿﻦ" ﻣﯽ ﺷــــﻮﺩﺧــــﻮﺩﺵ ﺭﺍ ﺟــــﺪﺍ ﻣﯽ ﮐــــﻨﺪ...

یار خوبم گفته بودی جان نثارم می کنی با صدایت همچو آهویی شکار...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط