{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

از کودک فال فروشی پرسیدم چه میکنی؟ گفت از حماقت انسانها ت

از کودک فال فروشی پرسیدم چه میکنی؟ گفت از حماقت انسانها تکه نانی در می آورم! اینها از منی که در امروز خودم ماندم،فردایشان رامیخواهند..
دیدگاه ها (۱)

میتونم برات بمیرم. . .F

چه اسارت بی افتخاری است در بند حرف این و آن بودن …

بی خبر ازحال همدیگر خوابیدن چه سود؟ بر مزار مردگان خویش نالی...

عمر ما عاقبت ای دوست بسر خواهد رسید / باد پاییز ندانی بی خبر...

سفیر کبیر Grand Ambassador

🔦𝑺𝒆𝒗𝒆𝒏 𝑫𝒂𝒚𝒔 𝒊𝒏 𝑯𝒂𝒘𝒌𝒊𝒏𝒔 : هفت روز در هاوکینز 🍪𝑷𝒂𝒓𝒕 ¹ : پارت ¹...

عقریته تاریکی به قلم مرتضی متقیان

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط