{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

شانه عریان کرده ای گیسو پریشانـــی نــــــکن

شانه عریان کرده ای گیسو پریشانـــی نــــــکن
گر پریشان می کنی پس قصد عریانی نــــــکن
تا که صیاد است چشمت تیر با مژگان نــــــزن
بند بر پا کن ولی در خانه زندانــــی نـــــــــکن
غنچه ی لب تر کنی عقل از سر دل مــــی پرد
دست بازی گوش را درسینه پنهانی نــــــــــکن
دامن پر گل به تن کردی که مستم مـــی کـــــند
بیش ازین ها با دل من رقص ِویرانی نـــــــکن
خنده را با غنچه کردی لب به دندان می گـــزم
پسته خندان می کنی شب شعله گرداین نکن
غم نمانده در دلم از بس که نازم می کشی
دست بردار از سرم یا ناز گردانی نـــــــــــکن
آرزو مندان به احرامت ،کمرها ،بســــــــته اند
فصل رویش در منا ، لب تشنه قربانی نــــــــکن
نیمه شب شد سجده ام باطل شداز شوق حضور
خواهشن در نیمه شب ها سینه عریانی نــــــکن......
دیدگاه ها (۱)

دل نمی بندی ولی دل راچه آسان میبریتیرمژگان میزنی ازدیده وجان...

بگردم دور تو، دور نگاهت ، دور باطل هامرا دیوانه می خوانند، ا...

نگاهت تازه کرد آیین و رسم دلبری ها رابه آتش می کشید آن زلف و...

در دلم حس غریبیست،تو می دانی و منحس زیبا و نجیبیست،تو می دان...

نیمه‌های شب بود. لباس راحتی تنت بود و موهات رو بی‌حوصله پشت ...

𝐋𝐚𝐰 𝐨𝐟 𝐂𝐨𝐥𝐨𝐫𝐬p39- نیمیخاامم من همینطوری راحتممم تهیونگ این ر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط