کاش می شد

کاش می شد
یک صبح ...
کسی زنگ خانه هامان را بزند بگوید:
با دست پر آمده ام
با لبخند... با قلب هایی آکنده از عشق های واقعی
از آن سوی دوست داشتن ها
آمده ام بمانم و
هرگز نروم... سیدعلی_صالحی
دیدگاه ها (۵)

بانو جان باور کن اگر مردی دوستت داشته باشد تورا همانگونه که ...

معنی زندگی رو که فهمیده باشی، از درون غنی می‌شی... پُر که با...

آدم‌ها فکر می کنند اگر یک بار دیگر متولد شوند، جور دیگری زند...

به یکباره هجوم می‌آوری به ذهنم و من شبیه کسی می‌مانم که گلول...

می شود یک شب خوابید  و صبح باخبر شد ، غم ها را از یک کنار به...

سيد على صالحى‌میگه:"کاش می‌شد، یک صبح کسی زنگ خانه‌هامان را ...

-صدای گریه ی کودکی می آمد... دختر جوانی آمد کودک را در آغوش...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط