{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

کاش می شد

کاش می شد
یک صبح ...
کسی زنگ خانه هامان را بزند بگوید:
با دست پر آمده ام
با لبخند... با قلب هایی آکنده از عشق های واقعی
از آن سوی دوست داشتن ها
آمده ام بمانم و
هرگز نروم... سیدعلی_صالحی
دیدگاه ها (۵)

کاش می شد یک صبح کسی زنگ خانه هامان را بزند و بگوید بادست پر...

صبحِ من،همان دست‌های مهربانِ توستآغوش پُر مهرتو دوستت دارم‌ه...

بعضی ها آنقدر بی صدا می آیندو قلب آدم را بی هوا تسخیر می کنن...

🌙✨ شب‌بخیر ✨🌙امشب هم روزی دیگر به پایان رسید؛ روزی که پر بود...

کیم نامجون؛امروز، جهان یک دلیلِ دیگر برای لبخند زدن دارد.روز...

🌙✨ شب‌بخیر، مهربانان ✨🌙امشب هم روزی دیگر به پایان رسید؛ روزی...

داستان کودکانه «قلبی که اندازه آسمان می‌تپید» به نویسندگی رز...

تابستان‌های قدیم، بوی زندگی می‌داد…خانه‌های حیاط‌دار، دیواره...

فکر می‌کنم زندگیِ همه‌ی ما، یک جایی پر شده از «ای #کاش»هایی ...

و قلبم دوباره تپیدpart: 1. ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط