{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

عاشقـم ،

عاشقـم ،
اهل همین کوچه ی بن بست کناری
که تو از پنجره اش پای به قلب منِ دیوانه نهادی
تو کجا ؟ کوچه کجا ؟ پنجره ی باز کجا ؟
من کجا ؟ عشق کجا ؟ طاقتِ آغاز کجا ؟
تو به لبخند و نگاهی …
منِ دلداده به آهی
بنشستیم ،
تو در قلب و
منِ خسته به چاهی
گُنه از کیست ؟
از آن پنجره ی باز ؟
از آن لحظه ی آغـاز ؟
از آن چشمِ گنه کار ؟
از آن لحظه ی دیدار ؟
کاش می شد گُنهِ پنجره و لحظه و چشمت ،
همه بر دوش بگیرم
جای آن یک شب مهتاب ، تو را تنگ در آغوش بگیرم ...

{ رحمان نصر اصفهانی }
دیدگاه ها (۲)

چرا فکر می کنی اون بهـت خیانت کـرده ؟! این تویی کـه بـا انتخ...

تو روزگار رفته ببین چی سهم ما شد … از عاشقی تباهی از زندگی...

یه عشقم ﻧﺪﺍﺭﻡ . . . . . . . . . . ﻧﺪﺍﺭﻡ ﮐﻪ ﻧﺪﺍﺭﻡ ﺑﻪ ﺩﺭﮎ ﮐﻪ ﻧ...

سلامتی همه دخترایی که میتونن دوس پسر داشته باشن ولیتو دلشون ...

بی تو، مهتاب‌شبی، باز از آن كوچه گذشتمهمه تن چشم شدم، خیره ب...

تکاپو پارت 37= اما...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط