🏮🪷 آسمان پس از طلوع 🏮🪷
🏮🪷 آسمان پس از طلوع 🏮🪷
🏮 # پارت1. 🍂🪷💕🎀
ریییییینگگ ..رییینگگگگ
این...
این صدا اونم توی خواب؟!
ولی چرا انقدر این صدا آشناسس،
وااااااااااااای
نه دوباره...، مثل برق زده ها از جا میپرم
دوباره خواب موندم، اه دوباره باید قیافه اخمو ارشد رو ببینم
ولی چرا همیشه قفلی زده به من ...
این همه کارمند دیگه توی این سازمان هست.....
آلارم گوشیمو خاموش میکنم و وقتی که میخوام از رو تخت بیام پایین پاهام توی پتو گیر میکنه و با کله به دیوار میخورم...،وایی وقت ندارمم
نون تست هارو توی توستر میزارم و سریع یه لباس از توی کمد در میارم و میپوشم
آخه من چرا باید این ساعت برم سرکار اونم توی روز تولد دوستم...، وای شوشیائو، اگه دستم بهت نرسه پرونده های که ۳روز پیش بهت دادم نیاورده باشی این بار یه راست اخراج میشی به من چه ، چند روزه که دارم برات وقت جور میکنم و اون هم هر کاری رو میکنه به جز اون ولی خب ..چیکار کنم که این دختر همیشه کمکم کرده ...
نون تست داغ شده رو از توستر بیرون میارم و شروع میکنم به درست کردن یه صبحونه خوشمزه، یاد روزی میوفتیم که شوشیائو بخاطر کمک بهم بیرون مهمونش کرده بودم و صبحونه رو باهم همین رو خوردیم و اون از ترکیبش صورتشو جمع کرد و بهم گفت که اگه یه بار دیگه این رو بهش بدم آبرومو میبره..و خب الان دیگه باید اتوبوس رسیده باشه ،
از توی جاکفشی کفشامو در میارم و میپوشم یه راست به سمت اتوبوس میرم و سوارش میشم و میرم کنار پنجره میشینم....
🎍برای ادامه پارت اعضا رو بیشتر کنید گلام⛩️
به قلم : هستی
کپی ؟ خودم نوشتم راضی نیستم🫧
🏮 # پارت1. 🍂🪷💕🎀
ریییییینگگ ..رییینگگگگ
این...
این صدا اونم توی خواب؟!
ولی چرا انقدر این صدا آشناسس،
وااااااااااااای
نه دوباره...، مثل برق زده ها از جا میپرم
دوباره خواب موندم، اه دوباره باید قیافه اخمو ارشد رو ببینم
ولی چرا همیشه قفلی زده به من ...
این همه کارمند دیگه توی این سازمان هست.....
آلارم گوشیمو خاموش میکنم و وقتی که میخوام از رو تخت بیام پایین پاهام توی پتو گیر میکنه و با کله به دیوار میخورم...،وایی وقت ندارمم
نون تست هارو توی توستر میزارم و سریع یه لباس از توی کمد در میارم و میپوشم
آخه من چرا باید این ساعت برم سرکار اونم توی روز تولد دوستم...، وای شوشیائو، اگه دستم بهت نرسه پرونده های که ۳روز پیش بهت دادم نیاورده باشی این بار یه راست اخراج میشی به من چه ، چند روزه که دارم برات وقت جور میکنم و اون هم هر کاری رو میکنه به جز اون ولی خب ..چیکار کنم که این دختر همیشه کمکم کرده ...
نون تست داغ شده رو از توستر بیرون میارم و شروع میکنم به درست کردن یه صبحونه خوشمزه، یاد روزی میوفتیم که شوشیائو بخاطر کمک بهم بیرون مهمونش کرده بودم و صبحونه رو باهم همین رو خوردیم و اون از ترکیبش صورتشو جمع کرد و بهم گفت که اگه یه بار دیگه این رو بهش بدم آبرومو میبره..و خب الان دیگه باید اتوبوس رسیده باشه ،
از توی جاکفشی کفشامو در میارم و میپوشم یه راست به سمت اتوبوس میرم و سوارش میشم و میرم کنار پنجره میشینم....
🎍برای ادامه پارت اعضا رو بیشتر کنید گلام⛩️
به قلم : هستی
کپی ؟ خودم نوشتم راضی نیستم🫧
- ۴۷
- ۱۶ مرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط