{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

*(گمنام های زمین و مشهورین آسمان)*

*(گمنام های زمین و مشهورین آسمان)*

*(بسم الله الرحمن الرحیم)*

شیخ عبد النبی اراکی نقل می کند:
«به قصد دیدار حضرت حجت(عج)ختمی را در بیابان‌سهله آغاز کردند....،همین‌که ختم به پایان‌رسید،سیدی پیدا شد و از من پرسید....:
«با من کاری داشتید....؟»
گفتم:«نه!،من منتظر شخص بزرگی هستم...!
سید تبسمی کرد ورفت.ناگاه در دلم‌خطور کرد که نکندکه این‌آقا همان امام زمان(عج)باشد....!
در پیش او دویدم،دیدم‌وارد یکی از کوخ های عربی شد.در کوخ را زدم و پس از اجازه وارد شدم....،
حضرت فرمود:«بیایید و بنشینید....!»
اطاعت‌کرده،روبروی ایشان‌نشستم.مسائل مشکلی در ذهن‌داشتم،که می خواستم از آقا بپرسم‌اما هر چه به ذهنم فشار آوردم چیزی به خاطرم نیامد...،
با شرمندگی اجازه مرخصی گرفتم‌و خارج شدم.هنوز چند قدمی نرفته بودم که مشکلاتم یادم آمد...،
لذا برگشتم‌و دوباره در زدم.خادمی در را‌گشود وگفت:«آقا نیستند و هر وقت نباشند فورأ نائب خاصشان در جای ایشان ظاهر می شود....،
اجازه خواستم‌تا به خدمت نائبشان برسم....،
همین‌که وارد شدم،دیدم در جای آقا امام زمان(عج)،سید ابوالحسن اصفهانی نشسته است....!
ایشان با لبخند فرمود:«حالت چطور است»؟گفتم:«الحمدلله!و بعد همه مسائل خود را مطرح کردم و ایشان بدون تأمل جواب مسئله ها را با نشانه و سند می داد...!
پس از گرفتن‌ پاسخ،دست ایشان را بوسیده و مرخص شدم.همین که بیرون آمدم با خود گفتم:به راستی این آقا سید ابوالحسن بود یا کسی به شکل و قیافه ایشان....؟!.
و برای رفع تردید یکسره به منزل سید ابوالحسن اصفهانی رفتم،سلام‌کردم...،
ایشان‌با حالت خنده فرمود:«حالت چطور است؟».بعد همه مسائل به همان نحو مطرح شد،سپس فرمود:«حالت یقین کردی....؟!
اما راضی نیستم در حال حیاط این جریان برای کسی نقل کنی....!»
دیدگاه ها (۲)

*(از ماست که بر ماست)* *(بسم الله الر...

خدایا به روی درخشان مهدیبه زلف سیاه و پریشان مهدیبه قلب رئوف...

*(بسم الله الرحمن الرحیم)*به خدا قسم اگه اینو بخونید،و بعدش ...

مراسم دفن مادر احمدی نژادامروزخدا بیامرزد

🚩السلام علیک یا اباعبدالله الحسین علیه السلام🚩"روضه ورود کار...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط