{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

سمت چشمان تو یک پنجره باشد کافیست

سمت چشمان تو یک پنجره باشد کافیست

چشم من خیره به آن منظره باشد کافیست

تو به من خیره شوی، من به تبسم هایت

خنده بر روی لبت یکسره باشد کافیست

فاصله دفتر تقدیر مرا پُر کردست

سهم من چند ورق خاطره باشد کافیست

گریه خوبست ولی فکر غرورم هستی؟

بغض دل پشت همین حنجره باشد کافیست

گفتی از فاصله ها خسته شدی درد بس است

خواستی بسته شود پنجره؟

باشد....کافیست

                                          حمید رضا دولتی (معراج )
دیدگاه ها (۶)

گیسوانت زیر باران،  عطــر گندم‌زار... فکــرش را بکن!با تو آد...

منو شبو تنهایی و غم یه عمره رفیقیمعادتمونه تو دلتنگی دست همو...

نفسم بند نفسهای کسی هست که نیستبی گمان در دل من جای کسی هست ...

فکر کن باران شبی نم نم بیاید، وای نهیار ِ مو خرمایی ات از بم...

رمان فیک شوگا | آخرین پری ماه و قصر خون‌آشام 🌙🖤پارت ۱: «دختر...

(لانه ی وسوسه) تام ریدل

Part ۱: ملاقات در بارانباران از عصر شروع شده بود و حالا نزدی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط