{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

زندگی را چه علاجی که کنارم نیستی

زندگی را چه علاجی که کنارم نیستی
همه را دارم و اما تو که یارم نیستی

سهم من بودن تو در نظرِ هر روزم
چه کنم با دلِ سنگٓت، پیِ کارم نیستی

آسمان دلِ من با رخِ تو روشن بود
حالی، مهتابِ دلم، در شبِ تارم نیستی

عشق تو حبس نموده دلِ من در قفسی
من ولی پای طنابم، دمِ دارم نیستی

من دیوانه به عشقت دل و دینم دادم
آه و حسرت که به فکرِ دلِ زارم نیستی
دیدگاه ها (۱)

آرام بگیــر دلـــم ... !میـــدانـم دلتنـگـش هستــی... میـــد...

بغض ها چاره ندارند، گلوگیر شدنداشک ها تاب ندارند، سرازیر شد...

خــــــدایا راستشـــــو بگـــــو .......... اون روزهـــــایے...

تنهایی سَختهعادَت کَردن بِهِش سَخت تر...جَنگیدن با خودت سَخت...

تو را می‌بخشم، نه به این خاطر که زخم‌هایت درد نداشتند، و نه ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط