{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

.

.
اگر یک روز ...
آن چنان احساس خفقان کردی ...
که به سرت زد...
چمدانت را ببندی ...
و بی‌خبر ...
و بدون خداحافظی ...
راهت را بگیری و بروی...
پشت سرت را هم نگاه نکنی ؛ برو!
با خیال راحت این کار را بکن...
مطمئن باش ...
هیچ اتفاقی‌ برای هیچ کس نخواهد افتاد!
ما را هم یک روز بی‌ خبر ...
و بدونِ خداحافظی گذاشتند و رفتند...
چه شد؟
مگر مُردیم؟!
دیدگاه ها (۱)

من باده خورم ولیک مستی نکنمالا به قدح دراز دستی نکنمدانی غرض...

کارم شده بیدار ماندن و سپیده‌ی صبح را دیدن، من نیاز دارم به ...

آمدی جانم به قربانتولی بمانماندنت آنقدر شیرین استکه تمامِ دی...

دشت هایی چه فراخ کوههایی چه بلند... در گلستانه چه بوی علفی ...

پیمان نقره ای

Part ۱: ملاقات در بارانباران از عصر شروع شده بود و حالا نزدی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط