درخلوت خــــــاموش من؛
درخلوت خــــــاموش من؛
یادتونجوامیکند،
درظلمت سردشبم؛
صدشعله برپامیکند،
درلحظه های بی کسی؛
درکوچه های اضطراب،
یادتــــو؛
این همـــزادمــن،
بامن مدارامیکند؛
بااین همه بیگانگی،
درغربتی این گونه تلخ؛
یادتو،
این پیمانه را؛
برمن گوارامیکند،
دراین فضای غمزده؛
دراین غروب پرملال،
این آشنای مهربان؛
بغض مـــراوامیکند،
من بی توبایادتوام؛
هرجاکه هستم بامنی،
هرشعرمن نام تورا؛
درخویش نجـــوامیکند،
ای مهرزادشهرشب؛
شب خوش،
چه می داندکسی؛
کاین صحنه سازکوروکر،
فــــــــــــــرداچه بامامیکند.
(احمدبدیعی)
یادتونجوامیکند،
درظلمت سردشبم؛
صدشعله برپامیکند،
درلحظه های بی کسی؛
درکوچه های اضطراب،
یادتــــو؛
این همـــزادمــن،
بامن مدارامیکند؛
بااین همه بیگانگی،
درغربتی این گونه تلخ؛
یادتو،
این پیمانه را؛
برمن گوارامیکند،
دراین فضای غمزده؛
دراین غروب پرملال،
این آشنای مهربان؛
بغض مـــراوامیکند،
من بی توبایادتوام؛
هرجاکه هستم بامنی،
هرشعرمن نام تورا؛
درخویش نجـــوامیکند،
ای مهرزادشهرشب؛
شب خوش،
چه می داندکسی؛
کاین صحنه سازکوروکر،
فــــــــــــــرداچه بامامیکند.
(احمدبدیعی)
- ۳۰۶
- ۲۵ مرداد ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط