{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

چون صبح

چون صبح
ولاے حق دمیدن گیرد
جان در تن زندگان پریدن گیرد

جایی برسد
مرد که در هر نفسی
بی‌زحمت چشم دوست دیدن گیرد
دیدگاه ها (۰)

من خمار بوسه از لب های توام بیش ازاین طاقت ندارم زود باشراه ...

یک نفر از جنس احساس تو می خواهد دلمیک نفر مثل خودت اصلا تو م...

گل میخریدند آری اما چشمهایشافزون تر ازگلهای مریم مشتری داشتا...

پری‌رخسارِ  خوش نقش  و  نگاریصدف    پرورده یِ    دریا   کنار...

شکسته نستعلیق

دل را ز بى‌خودى سرِ از خود رمیدن استجان را هواى از قفس تن پر...

بنام دل و بنام الفبای زندگی، که تجلی جسم هست و مسبب صیقل و ش...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط