{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

شبی آزرده ازخانه

شبی آزرده ازخانه
نهادم پابه میخانه
پریشان حال ودیوانه
سپردم دل به پیمانه
به دستم جام شاهانه
کنارم شمع وپروانه
وباآن ساقیه دربند ان خانه
دوچشمم رامی بستم
قدح افتاده ازدستم
در میخانه رابستم
نبیند هیچ کسی مستم
درآن تاریک میخانه
گرفتم تیغ دردستم
گمان کردم رهاهستم
ز آدمهاجدا هستم
غم پیمانه بشکستم
و ازدست خدا رستم
در آن حالت نداآمد
که تو ای بنده ی مستم
رهاکن جام وساقی را که اینجا من خداهستم...
دیدگاه ها (۷)

تو را گم کرده ام

چه جالب...ناز را میکشیم،آه را میکشیم،انتظار را میکشیم،فریاد ...

از تو گذشتم خوش باش،

حواست به دلت باشدآن را هـــر جایــــے نگــذار! ایــن روزهـــ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط