{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

تو همانی که دلم لک زده لبخندش را

تو همانی که دلم لک زده لبخندش را
او که هرگز نتوان یافت همانندش را

منم آن شاعر دلخون که فقط خرج تو کرد
غزل و عاطفه و روح هنرمندش را

مادرم بعد تو هی حال مرا می‌پرسد
مادرم تاب ندارد غم فرزندش را

عشق با اینکه مرا تجزیه کرده است به تو
به تو اصرار نکرده است فرآیندش را

قلب ِ من موقع اهدا به تو ایراد نداشت
مشکل از توست اگر پس زده پیوندش را

حفظ کن این غزلم را که به زودی شاید
بفرستند رفیقان به تو این بندش را

《 منم آن شیخ سیه روز که در آخر عمر
لای موهای تو گم کرد خداوندش را 》


• کاظم بهمنی 🍂
دیدگاه ها (۴)

تو همانی که دلم لک زده لبخندش رااو که هرگز نتوان یافت همانند...

تو همانی که دلم لک زده لبخندش رااو که هرگز نتوان یافت همانند...

.تو همانی که دلم لک زده لبخندش رااو که هرگز نتوان یافت همانن...

مادرم بعد تو هی حال مرا می پرسدمادرم تاب ندارد غم فرزندش راع...

تو همانی که دلم لک زده لبخندش رااو که هرگز نتوان یافت همانند...

🌱تو همانی که دلم لک زده لبخندش رااو که هرگز نتوان یافت همانن...

تو همانی که دلم لک زده لبخندش رااو که هرگز نتوان یافت همانند...

تو همانی که دلم لک زده لبخندش رااو که هرگز نتوان یافت همانند...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط